تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
زبان فلسفه و زبان جد . در عربى در اشعار ابوالعلاء معرّى از اين‌جور مطالب هست و در فارسى در اشعار منسوب به خيام ، كه بعضى از اهل تتبع و تحقيق مدعى هستند كه اين اشعار از خيام رياضى كه نامش « ابوالفتح عمر خيام » است نيست و از شخص ديگرى است به نام على خيامى ، حالا هرچه مىخواهد باشد . ما در عدل الهى قسمتهايى از شعرهاى خيام را در همين زمينه نقل كرده‌ايم :
گر بر فلكم دست بدى چون يزدان * برداشتمى من اين فلك را ز ميان
از نو فلكى چنان همى ساختمى * كآزاده به كام دل رسيدى آسان
همهء حرفها آخرش به يك چيز خيلى پستى منتهى مىشود : « كآزاده به كام دل رسيدى آسان » . البته اينها بيشتر زبان به اصطلاح هزل و شوخى است نه زبان جد . خود همين خيام رساله‌اى دارد به نام « الكون و التكليف » كه موضوع آن همين است كه نظام عالم نظام احسن است ، يعنى موضوع رسالهء فلسفىاش ضد همان حرفهايى است كه در اين شعرها از او نقل شده و نقل مىشود ، اگر شعرها از او باشد . در ميان فلاسفه - البته فلاسفهء لااقل مادى ، نيمه مادى - افرادى بوده‌اند كه همين حرفهايى كه از ظاهر اشعار خيام مفهوم مىشود از كلماتشان مفهوم مىشود . در اروپا زياد بوده‌اند ، در دنياى خودمان هم كم و بيش افرادى بوده‌اند . در ميان عرفا اصلًا نمىتوانسته چنين چيزى وجود داشته باشد ، يعنى نمىتوانسته يك كسى عارف باشد و در عين حال نظام را نظام احسن و نظام اجمل نداند . اين اساساً تناقض است ، مگر كسى اصلًا عارف نباشد ، و الّا با عرفان جور درنمى آيد . عرفا كه اين نظام را زيباترين نظام و احسن نظامهاى ممكن مىدانند ، نه از آن راه وارد مىشوند كه فلاسفه و فيلسوفان وارد شده‌اند چون فلاسفه بيشتر از راه خود عالم وارد مىشوند يعنى نفس نظام عالم را نگاه مىكنند و بعد با تحليلهايى كه مىكنند به اين نتيجه مىرسند كه نظام موجود نظام احسن است . البته فلاسفه از راه برهان لمّى هم وارد شده‌اند كه در مثل اسفار هست يعنى از راه اينكه خداوند متعال كمال مطلق و خير مطلق و جمال مطلق است و آنچه از او پديد مىآيد ممكن نيست غير اينكه حداكثر كمال ممكن را داشته باشد ، ولى عرفا اساساً حرفشان همين است . آنها در خلقت ، تعبير به علت و معلول و حتى نظام و اين حرفها نمىكنند ، سخنشان سخن تجلى است . در نظر عارف تمام هستى و تمام جهان يك جلوهء حق است :