تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
عكس روى تو چو در آينهء جام افتاد « 1 » * عارف از خندهء مىدر طمع خام افتاد
. [ تمام جهان ] مظهرى از حسن روى اوست :
حسن روى تو به يك جلوه كه در آينه كرد * اين همه نقش در آيينهء اوهام افتاد
يا در تعبيرهاى ديگرى كه از خود حافظ خوانديم ، پرتو حسن است :
در ازل پرتو حسنت ز تجلى دم زد * عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد
يك كرشمه است :
به يك كرشمه كه نرگس به خودفروشى كرد * فريب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت
بنابراين در منطقى كه - اگرچه خودشان راضى به به كار بردن كلمهء « منطق » در اينجا نيستند ، در واقع ما فوق منطق ، در شهودى كه - تمام هستى را يك جا به عنوان يك جلوه از ذات كامل الصفات حق تعالى مىبيند اصلًا عالم يعنى « خدا در يك آئينه » . اگر فرض كنيم عارفى در عالم نقص ببيند معنايش اين است كه در خدا نقص مىبيند ، چون عالم در نظر عارف درست مثل صورت منعكس در آئينه است در نظر ما كه از خودش چيزى ندارد ، هرچه هست همان است ، تمامْ آن است . اگر كسى چنين حرفى بزند او ديگر نمىتواند عارف باشد ، چون هيچ عارفى تفوّه نمىكند كه ذات حق كه وجود مطلق و كمال مطلق است و عدم و نقص نمىتواند در آن راه داشته باشد ناقص باشد ، قهراً در تمام عالم و در مجموع عالم هم در عرفان چنين فرض نمىشود . در اينكه حافظ مردى است عارف و خودش هم خودش را به صفت عرفانى مىستايد بحثى نيست ، گو اينكه با « صوفى » - كه يك اصطلاح تقريباً عرفى شده بوده يعنى يك تصوف حرفه‌اى در ميان مردم پيدا شده بود كه آن هم از نظر عارف يك نوع در و دكان بود - و با تصوف احياناً مبارزه مىكند نه هميشه ، يعنى صوفى را تقسيم مىكند به صوفى شايسته و صوفى ناشايسته ، مثلًا :
نقد صوفى نه همه صافىِ بىغش باشد * اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد
ولى عارف را - چون هنوز مفهوم حرفه‌اى پيدا نكرده بود - هيچ وقت نقد
هامش
( 1 ) [ جهان ] عكس روى اوست .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 411 | مرتضى مطهرى