2 اصول جهان بينى عرفانى
نظام احسن
يكى از مباحثى كه در جهان بينى عرفانى مطرح است و قبلًا اشاره كرديم مسألهاى است كه فلاسفه آن را به عنوان مسئلهء « نظام احسن » عنوان مىكنند . مسألهاى است در فلسفه و براى فيلسوفان كه آيا نظام موجود نظام احسن است ؟ معنى نظام احسن اين نيست كه در مقابل اين نظام ، نظام ديگرى وجود دارد ، اين احسن است يا آن ؟
معنايش اين است كه از آنچه كه در حد امكان هست آيا [ اين نظام ] نيكوترين نظام ممكن است و يا اينكه نظامى احسن از اين نظام هم ممكن است ؟ البته فلاسفه با ادلّهء قاطع بيان مىكنند كه نظامى احسن و اكمل از نظام موجود ممكن نيست و محال است ؛ هرچه را كه انسان « احسن » فرض كند ، يك خيال بيش نيست و تازه فرض يك امر محال است . اين جمله مىگويند از غزالى است : « لَيْسَ فِى الْامْكانِ ابْدَعُ مِمّا كان » يعنى بديعتر از آنچه هست امكان ندارد ، و مىگويند بعد از او دويست سال دربارهء اين جمله بحث مىكردند كه آيا همينطور است يا نه ؟ اين يك مسألهاى است كه در ميان فلاسفه مطرح است و بعضى از فيلسوفان يا نيمه فيلسوفان هم بودهاند كه اين مطلب را قبول نداشتهاند ، جملههايى گفتهاند كه از آن جملهها اعتراض به آنچه كه هست استشمام مىشود كه غالباً اينها به زبان شعر است نه به