مىصبوح و شكر خواب صبحدم تا چند * به عذر نيم شبى كوش و گريهء سحرى
تو خود چه لعبتىاى شهسوار شيرين كار * كه در برابر چشمى و غايب از نظرى
هزار جان مقدس بسوخت زين غيرت * كه هر صباح و مسا شمع مجلس دگرى
تا آنجا كه مىگويد ( خيلى عالى و لطيف است ، عجيب هم هست ) :
به بوى زلف و رخت مىروند و مىآيند * صبا به غاليه سايىّ و گل به جلوهگرى
بعد خطاب مىكند به عارفى كه هنوز مرحلهاش نرسيده و نبايد طمع خام داشته باشد ، مىگويد :
چو مستعد نظر نيستى وصال مجوى * كه جام جم نكند سود وقت بىبصرى
باز خطاب به معشوق است :
دعاى گوشه نشينان بلا بگرداند * چرا به گوشهء چشمى به ما نمىنگرى
بيا و سلطنت از ما بخر به مايهء حسن * وزين معامله غافل مشو كه حيف خورى
نسخهاى كه الآن من مىخوانم حافظ چاپ قزوينى است ، در حافظهاى ديگر اين شعر را اضافه دارد :
« مرا در اين ظلمات آن كه رهنمايى كرد * نياز نيم شبى بود و گريهء سحرى »
طريق عشق طريقى عجب خطرناك است * نعوذباللَّه اگر ره به مقصدى نبرى
راجع به اينكه طريق عشق راه خطرناكى است ، مكرر حافظ بحث كرده . بعد شعرى در تخلصش دارد كه گويا اشاره به اين است كه يك وقتى برايش تجلىاى رخ داده و به اميد بازگشت آن است ، مىگويد :
به يمن همت حافظ اميد هست كه باز * ارى اسامِرُ لَيْلاى لَيْلَةَ الْقَمَر
در موضوع انسان نيز سخن زياد است . در جلسهء بعد موضوع بحث ما عرفان عملى حافظ است كه حافظ بيشتر در آن باره سخن گفته و مسائل در آنجا خيلى