الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ )
« 1 » ، تنها موجودى كه اين استعداد را داشت انسان بود .
عقل مىخواست كزان شعله چراغ افروزد * برق غيرت بدرخشيد و جهان برهم زد
به عقل گفتند اينجا جاى تو نيست ، تو برو عقب .
مدعى خواست كه آيد به تماشاگه راز * دست غيب آمد و بر سينهء نامحرم زد
من خيال مىكنم مقصود از « مدعى » همان عقل يا نفس يا قواى شيطانى و يا اين جور چيزها باشد . در غزل ديگرى ابتدا مىگويد :
پيش از اينت بيش از اين انديشهء عشاق بود * مهرورزى تو با ما شهرهء آفاق بود
تا به اينجا مىرسد :
پيش از اين كين سقف سبز و طاق مينا بركشند * منظر چشم مرا ابروى جانان طاق بود
باز تقدم عشق بر خلقت و آفرينش را بيان مىكند . در اين زمينه البته باز مسائلى كه اين آقايان گفتهاند زياد است .
سريان عشق
مسئلهء ديگر « سريان عشق » است ، يعنى عشق از طرف مخلوقات ، كه در اينجا حافظ فوق العاده بحث كرده و زياد گفته و من فقط به يكى از آنها اشاره مىكنم ، آنجا كه مىگويد « 2 » :
طفيل هستى عشقند آدمى و پرى * ارادتى بنما تا سعادتى ببرى
بكوش خواجه و از عشق بىنصيب مباش * كه بنده را نخرد كس به عيب بىهنرى
هامش
( 1 ) احزاب / 72
( 2 ) البته قسمت اول آن مربوط به اصل خلقت است ، نظير همان « در ازل پرتو حسنت ز تجلى دم زد » .