جواب مىدهد :
پسنديده پرسيدىاى هوشمند * جوابت بگويمگر آيد پسند
كه خورشيد و دريا و كوه و فلك * پرى و آدميزاد و ديو و ملك
همه هرچه هستند از آن كمترند * كه با هستىاش نام هستى برند
اين است معناى اينكه : « برِ عارفان جز خدا هيچ نيست » .
شعر ديگرى دارد و شيرين مىگويد :
چنين دارم از پير داننده ياد * كه شوريدهاى سر به صحرا نهاد
پدر در فراقش نه خورد و نه خفت * پسر را ملامت نمودند گفت
به حقش كه تا حق جمالم نمود * دگر آنچه ديدم خيالم نمود
از آنگه كه يارم كس خويش خواند * دگر با كسم آشنايى نماند
اين يك نوع وحدت وجود است . اين نوع وحدت وجود را هيچ كس ايراد نمىگيرد .
بيان دوم از « وحدت وجود »
بيان ديگر در باب وحدت وجود اين است كه وحدت وجود نه به معناى اين است كه وجود منحصر به ذات حق است بلكه معنايش اين است كه همهء موجودات موجودند به يك حقيقت كه آن ، حقيقت وجود است ولى حقيقت وجود مراتب دارد ، يك مرتبهء او واجب است و يك مرتبه ممكن ، يك مرتبه غنى است و مراتبى از او فقير ، پس حقيقت وجود حقيقت واحد است . بنابراين وحدت وجود نه اين است كه وجود منحصر به ذات حق است ، بلكه حقيقت وجود حقيقت واحد است ولى اين حقيقت ، حقيقت ذى مراتب است كه يك مرتبهاش كه مرتبهء غنا و كمال است مرتبهء ذات حق است . آن شعر حاجى سبزوارى همين را بيان مىكند ( به نام الفهلويونمىگويد كه البته اين نسبت چندان درست نيست ) :
ا لْفَهْلَوِيّونَ الْوُجودُ عِنْدَهُمْ * حَقيقَةٌ ذاتُ تَشَكُّكٍ تَعُم
مَراتِبَ غِنَىً وَ فَقْراً تَخْتَلِف * كَالنّورِ حَيْثُ ماتُقَوّى وَ ضَعُف
البته اين ، بيان ابتدايى است كه براى يك دانشجو در ابتدا اين مسئله را اينطور مطرح مىكنند . ملاصدرا هم البته در ابتدا همين جور مىگويد ، ولى بعد با حفظ همين نظريه كه حقيقت وجود حقيقت ذات مراتب است ، اين مطلبْ لطيفتر و لطيفتر