تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
صد و هشتاد درجه اختلاف ، يا كاملًا از اين طرف و يا كاملًا از آن طرف . ما اول مىرويم سراغ آنهايى كه شعر حافظ را يك گونه مىدانند و هيچ گونه تأويل معنوى قائل نيستند ، مىگويند همين ظواهر مادى را بايد گرفت ، بلكه آن عرفانياتش همه الفاظ بىمحتواست . حال ، ما مىخواهيم روى اين فرضيه تحقيق كنيم ، ببينيم اگر ما حافظ را اين‌جور بدانيم چه از آب درمىآيد . ما كه نبايد تعصب به خرج بدهيم ، شايد هم حافظ اين‌جور بوده ، حالا اگر اين‌جور بوده ببينيم چه از آب در مىآيد و حافظِ اين گونه چه جور موجودى هست ؟

نقد فرضيهء چهارم

بعضى قسمتهاى اين فرضيه مربوط مىشود به فكر حافظ ، يعنى به جهان بينى حافظ كه طبق اين فرضيه يك نوع جهان بينى مادى خواهد بود و يا او يك شكاك خواهد بود ، آن هم شك بسيار بسيار تلخى ، تحير شديدى كه با اين شك و ترديد و تحير نمىتواند چيزى از راز عالم بفهمد و مخصوصاً هرچه هم مواجه مىشود ، بيشتر در او تلقين بىايمانى مىكند و در نتيجه براى اينكه از زهر فكرهاى مسموم خودش نجات پيدا كند به مىپناه مىبرد ، كه بسيارى از ميخوارگان همين‌طور هستند ؛ در اثر شدت گرفتارى ، آنهايى كه غم و غصهء زيادى دارند يا در عشق شكست مىخورند يا يك شكستهاى ديگرى ، به حالتى درمىآيند كه خودشان براى خودشان غيرقابل تحمل‌اند ، يعنى عقلشان ، فكرشان ، انديشه‌شان براى خودشان غيرقابل تحمل است ، در اين وقت براى اينكه اين انديشهء مزاحم را از خودشان دور كنند ، به آن ضدّ انديشه يعنى « مى » پناه مىبرند كه دمى بياسايند ، درست همان كه گفت : « كَالْمُسْتَجيرِ مِنَ الرَّمْضاءِ بِالنّار » « 1 » . گفت در جهنم عقربهايى هست كه مردم از آنها به مارها پناه مىبرند .

جهان بينى حافظ طبق اين نظريه :

1 . جبرىگرى

. همين اشخاصى كه اين فكر را دارند ، يكى از چيزهايى كه در موضوع حافظ
هامش
( 1 ) [ مانند كسى كه از گرماى زياد به آتش پناه مىبرد . ]
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 372 | مرتضى مطهرى