برواى زاهد خودبين كه ز چشم من و تو * راز اين پرده نهان است و نهان خواهد بود
حديث چون و چرا دردسر دهداى دل * پياله گير و بياسا ز عمر خويش دمى
گفتى ز سرّ عهد ازل يك سخن بگو * آنگه بگويمت كه دو پيمانه دركشم
3 . پوچى گرايى
. بالاتر ، مسئلهء پوچى گرايى است ( نيهيليسم ) . اين ديگر تقريباً شك و حيرت نيست ، بالاتر از شك و حيرت است ، اندكى زير صفر هم هست :
جهان و كار جهان جمله هيچ بر هيچ است * هزار بار من اين نكته كردهام تحقيق
حاصل كارگه كون و مكان اين همه نيست * باده پيش آر كه اسباب جهان اين همه نيست
پنج روزى كه در اين مرحله مهلت دارى * خوش بياساى زمانى كه زمان اين همه نيست
بر لب بحر فنا منتظريماى ساقى * فرصتى دان كه ز لب تا به دهان اين همه نيست
4 . انكار قيامت
. اشعار ديگرى حافظ دارد كه از آنها بوى انكار قيامت فهميده مىشود كه اساساً معلوم نيست آخرِ كارى و قيامتى باشد و آدم نبايد فكرش را به اينجور چيزها متوجه كند ، مثل اين شعر معروفش :
خوشتر از فكر مىو جام چه خواهد بودن * تا ببينم كه سرانجام چه خواهد بودن
غم دل چند توان خورد كه ايام نماند * گو نه دل باش و نه ايام چه خواهد بودن