كُلَّما اذْكُرُهُ مِمّا جَرى * ذِكْرُهُ اوْ مِثْلُهُ انْ تَفْهَما
مِنْهُ اسْرارٌ وَ انْوارٌ جَلَتْ * اوْ عَلَتْ جاءَ بِها رَبُّ السَّما « 1 »
لِفُؤادى اوْ فُؤادِ مَنْ لَهُ « 2 » * مِثْلُ مايى مِنْ شُرودِ الْعُلَما « 3 »
صِفةٌ قُدْسِيَّةٌ عِلْوِيَّةٌ * اعْلَمَتْ انَّ لِصِدْقى قَدَما
فَاصْرِفِ الْخاطِرَ عَنْ ظاهِرِها * وَ اطْلُبِ الْباطِنَ حَتّى تَعْلَما
مولوى
مولوى خودمان با اينكه در مثنوى تغزل ندارد و با زبان ديگرى حرف مىزند ، ولى به اين مطلب توجه دارد و مىگويد مبادا تو حرفى را كه از عارف مىشنوى به ظاهرش حمل كنى . تشبيه خوبى مىكند ، مىگويد آنها مرغ حقاند . مثل اينكه در كلمهء « مرغ حق » اشاره دارد به منطق الطير عطار و داستان اينكه مرغان همه جمع شدند به رهبرى هدهد ( و هدهد رمز پير مرشد است و مرغهاى ديگر سالك ) ، رفتند براى اينكه سيمرغ را به پادشاهى انتخاب كنند ( كه داستانش را اگر بخواهم شرح كنم ، يك وقت ديگر در جاى خودش بايد شرح كنم ) . اين است كه سالكان را تشبيه به مرغان مىكنند كه حركت مىكنند براى رفتن به خانهء سيمرغ . مولوى مىگويد :
چون صفيرى بشنوى از مرغ حق * ظاهرش را يادگيرى چون سبق
وانگهى از خود قياساتى كنى * مر خيال محض را ذاتى كنى « 4 »
اصطلاحاتى است مر ابدال را * كه نباشد زان خبر غفّال را
با اين تصريحات ، ما چه مىتوانيم بگوييم ؟
شيخ محمود شبسترى
محمود شبسترى در منظومهء خودش كه از عالى ترين قطعات عرفان اسلامى است - و افسوس كه معانى اينها به كلى دارد فراموش مىشود - [ اين اصطلاحات را
هامش
( 1 ) مىخواهد بگويد اينها اسرار و الهاماتى است كه بر قلب من وارد شده و من به اين صورت اينها را تجسم كردهام . حالا چرا اينها به اين صورت گفتهاند ، بعد در اين باره بحث مىكنيم .
( 2 ) آن واردات بر قلب من وارد شده يا بر قلب كس ديگر .
( 3 ) آنانى كه مثل من از علماء باللَّهاند .
( 4 ) با اين خيالات خودت چيزى بسازى كه چنين گفتهاند .