تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
كنيم و تفسير كنيم . تفسير حافظ بايد تفسيرى باشد در ضمن تفسير عرفا ، خوبيها يا بديهايش در همه بايد سنجيده شود . پس ما بايد يك نظر كلى به همهء عرفا بكنيم ، ببينيم اصلًا در ميان عرفا اين گونه حرف زدن بوده يا نبوده ؟ ما مىبينيم به اصطلاح امروز سمبليك حرف زدن - يعنى با الفاظ و كلماتى كه هركدام رمز يك معناست سخن گفتن - امرى بوده كه قرنها قبل از حافظ در ميان عرفاى اسلامى ، اعم از عربى گوى و فارسى گوى ، رايج بوده ، اختصاص به حافظ ندارد ، قرنها قبل از حافظ بوده و خودشان هم در جاهاى ديگر تصريح مىكرده‌اند كه اين كلمات ، رمز و اصطلاح است و ما از اينها يك معانى خاصى در نظر داريم . اين نه به حافظ اختصاص دارد ، نه به قرن حافظ و نه به زبان فارسى ، كه اگر ما بخواهيم دنبال اين مطلب را بگيريم خيلى دنباله پيدا مىكند ؛ من همان قدر كه شما بدانيد اين مطلب به حافظ و قرن حافظ و زبان فارسى اختصاص ندارد براى شما عرض مىكنم تا مطلب برايتان قطعى و يقينى بشود .

محيى الدين عربى ، پدر عرفان اسلامى

قبلًا هم عرض كرديم كه يكى از عرفايى كه الهام دهندهء همهء نوابغ عرفانى است كه از قرن هفتم به بعد آمده‌اند ، محيى الدين عربى است . محيى الدين عربى خواه ناخواه پدر عرفان اسلامى است و او بود كه تحول عظيم در عرفان اسلامى به وجود آورد . ( در يكى از بحثهاى آينده ، در عرفان نظرى كه بحث مىكنيم ، قسمتى از آنها را عرض خواهيم كرد ) . عرفاى بعد از او همه از او الهام گرفته‌اند . مولوى ، حافظ ، شبسترى و امثال اينها شاگردان مكتب محيى الدين‌اند بدون شك . محيى الدين شعر هم مىگفته و بعضى شعرهايش هم خيلى عالى است نه همه . اصلًا او يك آدمى است كه همان‌طور كه ما مولوى را مىگوييم در قالب شعر نمىگنجد او باز بيشتر در قالب شعر نمىگنجد ؛ يك چنين آدم عجيبى است . از جمله يك كتابى ، يك عده اشعارى دارد به نام ترجمان الاشواق كه خودش همانها را شرح كرده به نام ذخائر الاعلاق و چاپ شده و در دست است . اين اشعار همه اشعار عاشقانه است و با اينكه خودش تصريح مىكند كه او برخوردى هم با يك خانم عارفه‌اى در مكه داشته - كه داستانش را در مقدمهء آن كتاب و در شرح حال او نقل كرده‌اند - و آن زن شاگردش بوده و خودش هم در ابتدا تصريح مىكند كه اين كلماتى كه من مىآورم ،