يعنى آن آدم لذتجوى لذت پرست ميخوارهاى كه سروكارش جز با شراب و رباب و چنگ و اين حرفها نيست ، يعنى يك آدم به اصطلاح امروزيها اپيكورى ، در كار خودش از حافظ مدد مىگيرد ، و در بسيارى از مجالس و بزمها ديوان حافظ ، سومِ شراب و رباب است ، كه مىبينيد ، و از طرف ديگر همين ديوان حافظ در محافل ديگرى هميشه بوده و هنوز هم هست ، در محافلى كه افرادى مىآيند مىنشينند ، حالت تجرد به خودشان مىگيرند ، گناهان خودشان را ياد مىكنند ، عبادت مىكنند ، حالت ذكر به خودشان مىگيرند ، شعرهاى حافظ را مىخوانند ، اشك مىريزند و مىگريند ، افراد خيلى بزرگى حافظ از سجادهشان جدا نمىشود ؛ يعنى در بزم آنها سوم شراب و رباب است ، و در محفل الهى و روحانى اينها سومِ قرآن و صحيفهء سجّاديه است . اينها ديگر صحبت « به خودبندى » نيست ، و من چنين اشخاصى را سراغ دارم . افرادى نظير مرحوم فيض مثلًا ، به حافظ به اين چشم و ديده نگاه مىكردند . حالا اين چگونه است ؟ و واقعاً هم اگر ما به اشعار حافظ نگاه كنيم ، لااقل در نظر ابتدايى اين دوگانگى و دوگونگى را در آن مىبينيم . پس حافظ كيست ؟
حالا ما هستيم و مىخواهيم از همين شعرهايش او را بشناسيم ، فعلًا ما به تاريخش كار نداريم ؛ حافظ كيست ؟ از اين شعرهايش مىخواهيم بفهميم كه او كيست .
شناخت يك نفر از روى اثرش ، ديوانش ، كارى است منطقى ، يعنى ديوانش را بايد تحليل كرد ، حالا ممكن هم هست احياناً كسى برسد به جايى كه آخرش نتواند او را بشناسد ، ولى بالاخره اقدام به اين كار ، كارى است عملى ، بعد ببينيم به نتيجه مىرسيم يا نمىرسيم . اگر نرسيديم كه نرسيديم ، ولى اگر رسيديم راه ، راه صحيحى است ، راه تحليل ديوان و اثر يك شاعر .
در مورد حافظ ، فرضيههاى زيادى هست . ما بايد اين فرضيهها را يك يك بيان كنيم ، بعد هريك از آنها را با قرائن موجود تطبيق بدهيم ، ببينيم قرائن همين ديوان حافظ با آن تطبيق مىكند يا تطبيق نمىكند ، و احياناً قرائن تاريخى هم ممكن است در بعضى موارد به كمك ما بيايد ، درست مثل همين كه علماى امروزى در مسائل طبيعى ، اول يك فرضيهاى در ذهنشان برق مىزند ، به اصطلاحْ اين مرحلهء تئورى است ، بعد مىآورند در مرحلهء پراتيك و عمل ، ببينند اين فرضيه با واقع انطباق پيدا مىكند يا نمىكند .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 340
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٤٠