مرحوم قزوينى مىگويد :
از القاب و نعوتى كه اين كاتب بسيار نزديك به عصر خواجه و شايد معاصر خواجه در حق او نگاشته بدون اينكه هيچ عبارتى ديگر دالّ بر اينكه وى از مشاهير عرفا و صوفيهء عصر خود بوده از قبيل قطب السالكين ، فخرالمتألهين ، ذخرالاولياء ، شمس العرفاء ، عارف معارف لاريبى ، واقف مواقف اسرار غيبى ، و امثال ذلك - كه در نسخ جديده معمولًا بر اسم او مىافزايند - در حق او استعمال كرده باشد ، شايد بتوان استنباط كرد « 1 » كه خواجه در عصر خود بيشتر از زمرهء علما و فضلا و دانشمندان به قلم مىرفته تا از فرقهء عرفا و صوفيه ، يعنى جنبهء علم و فضل و ادب او بر جنبهء عرفان و تصوف او غلبه داشته « 2 » و علاوه بر اين از نعت « ملك القرّاء » كه كاتب در حق او استعمال كرده ، به نحو وضوح معلوم مىشود كه خواجه از معاريف قرّاء عصر خود محسوب مىشده و به همين سمت مخصوصاً در زمان خود مشهور بوده و اين بيت او كه گويد :
عشقت رسد به فرياد ار خود به سان حافظ * قرآن ز بر بخوانى با چارده روايت
در حق او صادق و به هيچ وجه اين گونه تصريحات او از قبيل اغراق و مبالغهء شاعرانه نبوده است و تخلص « حافظ » ( يعنى حافظ قرآن ) به كلى اسمِ با مسمّى و صفت بارز او بوده است .
من از ديوان حافظ دو نسخه بيشتر ندارم ، يكى نسخهء مرحوم قزوينى ، و ديگر نسخهاى كه آقاى سيد ابوالقاسم انجوى شيرازى اخيراً چاپ كرده و جزو نسخ خوب حافظ است . البته ايندو مىتوانند جامع باشند ، از نظر اينكه مرحوم قزوينى تكيهاش بيشتر بر نسخ قديم است و به ذوق و اين حرفها هيچ اعتماد ندارد و آقاى انجوى شيرازى و تيپش افرادى هستند كه خيلى به نسخ قديمه اعتنايى ندارند ،
هامش
( 1 ) مرحوم قزوينى هميشه جزمهايش را هم به صورت « شايد » مىگويد .
( 2 ) البته اين نظر را ما به اين معنا قبول نداريم كه واقعاً غلبه داشته ولى در اشتهار ميان مردم مسلّم غلبه داشته . شايد مقصود ايشان هم همين بوده .