است ؛ چنين اعتقادى داشتند .
از تاريخ حافظ ، هرچه كه ما مطالعه كنيم ، اين مطلب روشن مىشود كه حافظ يك مردى بوده در زىّ علما و البته در عين اينكه يك عارف بوده ( نزديكانش او را به صورت يك عارف مىشناختهاند اما نه به صورت يك درويش و صوفى حرفهاى ) بيشتر به عنوان يك عالم معروف بوده است . آن محمد گلندام هم وقتى مىخواهد عذر بياورد براى اينكه حافظ خودش فرصت نكرد و نخواست [ ديوانش را جمع كند ، ] مىگويد « اينقدر مشغول مطالعهء كتب دواوين عرب و كشّاف و مفتاح و مصباح و . . . بود كه فرصت نداشت . » گويى كسى مرحوم ميرزا محمد تقى شيرازى را وصف مىكند . مرحوم ميرزا محمد تقى شيرازى اعلى اللَّه مقامه ، مجتهد و مرجع تقليد ، از شعراى بسيار زبردست است ، خواهرزادهء قاآنى هم هست ، خيلى هم خوب شعر مىگويد ، ولى خيلى كم شعر گفته ؛ حالا كسى بگويد آقاى آميرزا محمد تقى ديوانشان را جمع كردهاند يا نه ؟ آدم مىگويد ايشان آنقدر مشغله داشت كه ديگر نمىرسيد بيايد ديوانش را جمع كند . دربارهء حافظ اينجور فكر مىكردند كه اينقدر مشغلهء علمى داشت كه خودش ديگر نمىرسيد بيايد شعرهايش را جمع كند .
پس چهرهء حافظ در تاريخ به اين شكل منعكس است .
حافظ از نگاه ديوانش
اما بياييم سراغ منبع دوم شناخت حافظ يعنى ديوان حافظ . در زمان ما بيشتر مىخواهند حافظ را از روى ديوان و اشعار و گفته هايش بشناسند . اين هم البته راه درستى است ، خودش يك راه شناسايى است ، ولى نظر به اينكه در ميان همهء شعرا - به نظر من اعم از فارسى و عربى ، و شايد ابن فارض هم مثل حافظ نباشد - هيچ كس مثل حافظ اينجور نيست كه در شعرش يك دوگانگى ظاهرى مشهود باشد ، [ لذا شناخت حافظ از راه ديوانش خالى از دشوارى نيست . ] در بعضى از اشعارش يك حالت لاابالىگرى و فسق و فجور و پشت پا زدن به همه سنن و مقدسات ، و دم غنيمت شمردن و بىاعتنا به همه چيز بودن منعكس است ، و از آن طرف هم اشعارى دارد كه بدون هيچ گونه توجيه و تأويلى مخّ عرفان و مخّ اخلاق است و نقيض اينها ، يعنى درست نهى اينها . يك چنين دوگانگى در اشعار حافظ مشهود است ، و همين جهت سبب شده كه حافظ در زمان ما به شكلى درآمده است كه احدى نظير ندارد ؛