تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
و جهالت به گونه‌اى عمل مىكنند كه خودشان دشمن درجهء اول خودشان هستند و در مسيرى قرار گرفته‌اند كه نه تنها مسير سعادتشان نيست بلكه مسير شقاوت آنها و شقاوت بشريت است ، در اينجا باز همين‌طور چشمهايمان را ببنديم و بگوييم : به خلق خدا بايد خدمت كرد ، ما چه كار داريم ، ما بايد شكمها را سير كنيم ؟ آيا صحيح است كه بگوييم حال چه كار داريم آن كه شكمش سير مىشود در چه مسير و هدفى قرار مىگيرد و يا الآن در چه مسيرى قرار دارد ؟ من به مسير و هدفش چه كار دارم ؟ شكم بايد سير باشد و تن بايد پوشيده باشد ؟ يا نه ، خدمت به انسانها به شرط اينكه خدمت به انسانيت باشد ، يعنى خدمت به ارزشهاى انسانى باشد ؟ مطلب اين است : خدمت به خلق خدا آنجا ارزش انسانى دارد كه در مسير ارزشهاى ديگر انسانى قرار گيرد . اگر خدمت به خلق در مسير ساير ارزشهاى انسانى قرار نگيرد ، به اندازهء يك پول هم ارزش ندارد

خدمت به خلق ، مقدمهء ايمان

اينجا اين مطلب را بايد طرح كنيم كه عده‌اى مىگويند : مگر همهء دستورهاى خدا و اصل ايمان و عبادت ، جز براى اين است كه مردم در نهايت امر خيرخواه خلق خدا باشند و به خلق خدا خدمت كنند ؟ ما بايد ايمان داشته باشيم براى اينكه در پرتو ايمان ، به خلق خدا خدمت كنيم ؛ بايد خدا را عبادت كنيم ، چون در پرتو عبادت است كه بهتر به خلق خدا خدمت مىكنيم . از نظر اينها همهء دستورهاى اسلام و ساير اديان و همهء دستورات بزرگان بشريت مقدمهء اين است كه به خلق خدا خدمت شود . نمىگويند خود خلق خدا بالاخره چه مىخواهد بشود . اگر بايد به خلق خدا خدمت شود ، خود خلق خدا چه برنامه‌اى دارند ؟ آيا هيچ برنامه‌اى ندارند ؟ ! . نه ، اين‌طور نيست . ايمان مقدمهء خدمت به خلق نيست ، عبادت مقدمهء خدمت به خلق نيست ، برعكس است : خدمت به خلق مقدمهء ايمان است ، خدمت به خلق مقدمهء عبادت است ، خدمت به خلق مقدمهء عاقل شدن است ، خدمت به خلق مقدمهء ساير ارزشهاى انسانى است ؛ يعنى ما بايد به خلق خدمت كنيم تا آنها را در مسير ايمان بيندازيم ، تا آنها را در مسير خداپرستى بيندازيم ، تا آنها را در مسير ساير ارزشها بيندازيم . خدمت به خلق مقدمه و زمينه براى ايمان است نه اينكه ايمان مقدمه براى