علم دادند به ادريس و به قارون زر و سيم * آن يكى زير زمين و دگرى فوق فلك
اميرالمؤمنين على عليه السلام در جملههايى كه در نهج البلاغه است ، ميان علم و ثروت مقايسه مىكند و علم را بر مال و ثروت ترجيح مىدهد . هميشه به علم به عنوان امرى مقدس و ما فوق امور و منافع مادى نگاه مىكردند و معلم يك مقام قدسى داشت . على عليه السلام مىفرمايد : مَنْ عَلَّمَنى حَرْفاً فَقَدْ صَيَّرَنى عَبْداً « 1 » . ببينيد قرآن مقام علم و قداست علم را تا كجا بالا برده كه در داستان خلقت آدم و تعليم اسماء و سجدهء ملائكه مىفرمايد : اى ملائكه ! اى فرشتگان من ! به آدم سجده كنيد به دليل اينكه آدم مىداند چيزى را كه شما نمىدانيد .
بيكن نظر جديدى ابراز كرد و گفت : اينها براى انسان سرگرمى است كه دنبال علم برود براى اينكه مىخواهد حقيقت را كشف كند زيرا خود كشف حقيقت مقدس است . انسان علم را بايد در خدمت زندگى قرار دهد ؛ آن علمى خوب است كه بيشتر به كار زندگى انسان بخورد ، آن علمى خوب است كه انسان را بر طبيعت مسلط كند ، آن علمى خوب است كه به انسان توانايى بدهد . اين بود كه علم جاى جنبهء آسمانى خودش را به جنبهء زمينى و مادى داد ؛ يعنى مسير علم و تحقيق عوض شد و علم در مسير كشف اسرار و رموز طبيعت افتاد براى اينكه انسان بيشتر بر طبيعت مسلط شود و بهتر بتواند زندگى كند و به عبارت ديگر رفاهش را بهتر و بيشتر فراهم كند .
البته اين نظريه از يك نظر خدمت بسيار بزرگى به بشريت كرد ، چرا كه علم در مسير كشف طبيعت براى تسلط انسان بر طبيعت و بهرهمند شدن او از طبيعت افتاد و از اين نظر بسيار خوب بود . اما در كنار اين ، علم ديگر آن قداست و والايى و مقام قدس و طهارت خود را از دست داد . الآن هم اگر توجه كنيد براى دانشجويان و طلاب علوم دينيهاى كه در حوزهها و با معيارهاى قديم تحصيل مىكنند ، علم همان ارزش را دارد ، همان ارزشى كه مثلًا كتاب آداب المتعلمين يا كتاب منية المريد شهيد [ ثانى ] بيان كرده است و آن كتابها پر از روايت و حديث [ در فضيلت علم ] است .
اين است كه براى آنها علم يك قداست و طهارتى دارد . مثلًا معتقدند كه وقتى
هامش
( 1 ) [ كسى كه يك حرف به من بياموزد ، مرا بندهء خودش ساخته است . ]