است و اين يك مطلبى از ديدگاه قرآن است كه بسيار قابل توجه است . ولى از نظر قرآن هم مطلب از اين قبيل نيست كه اگر دو نيرو در برابر يكديگر قرار گيرند ، آن نيرويى كه نيروى مقابل را شكست دهد حق است و آن كه شكست بخورد باطل است . اما طرفداران اين مكتب مىگويند هركه طرف مقابل را شكست دهد ، همان بر عدالت است ؛ كارى كه توانا و مقتدر مىكند ، به دليل اينكه تواناست عين عدالت است
تاريخچهء مكتب قدرت
اين مكتب سابقهء زيادى در دنيا دارد و سابقهء آن به دورهء قبل از سقراط مىرسد .
سقراط در حدود چهارصد سال قبل از ميلاد مسيح بوده است و از زمان او حدود 2500 سال مىگذرد . قبل از دورهء سقراط گروهى بودهاند كه در مسائل فلسفى آنها را سوفسطائيان مىنامند و اينها در مسائل اجتماعى چنين نظرى داشتهاند ، و اين فكر در همان دنياى يونان با ظهور فيلسوفانى از قبيل سقراط و افلاطون و ارسطو منسوخ شد و بعد با آمدن مسيحيت هيچ جايى براى اين نوع افكار نبود ، چون مسيحيت درست در نقطهء مقابل اين طرز فكر است ؛ يعنى نه تنها از قدرت تبليغ نمىكند ، بلكه از ضعف تبليغ مىكند . اينكه در مسيحيت گفته مىشود اگر كسى به طرف راست صورت تو سيلى زد ، طرف چپ صورت خود را بياور و حتى از خودت دفاع نكن ، نوعى تبليغ ضعف است . بعد كه اسلام در دنيا ظهور كرد - گو اينكه يك منطق خاصى در مورد قوّت و قدرت دارد كه توضيح خواهيم داد - مسلّم است كه مطلب را به اين صورت طرح نكرد كه زور مساوى با حق و عدالت است و حق و عدالت مساوى با زور . خود فرنگيها اصطلاح « حق زور » را به كار مىبرند ، يعنى حقى كه مساوى با زور است .
بار ديگر در مغرب زمين اين فكر زنده شد كه بله ، حق مساوى است با زور ، و اين فكر براى اولين بار در فلسفهء سياسى ( يعنى در حد سياست و نه بيش از آن ) ظهور كرد . ماكياول ، دانشمند و فيلسوف معروف ايتاليايى ، اساس فلسفهء سياسىاش را بر سيادت گذاشت . او مىگويد : در سياست تنها چيزى كه بايد ملحوظ شود سيادت است و هيچ اصل ديگرى در سياست معتبر نيست . براى رسيدن به هدفهاى سياسى - كه همان سيادت است - هر چيزى جايز است : دروغ ،