است باقى مىماند . جانداران در غربال طبيعت ، غربال مىشوند ( خود جنگ ، غربال طبيعت است ) و طبيعت ، در جنگ و كشمكش دائمى كه حيوانات دارند ، غربال مىكند و اصلح را براى بقا انتخاب مىكند و « اصلح براى بقا » يعنى آن موجودى كه در ميدان مبارزه بهتر توانسته است خود را نگه دارد و توانسته است حريف را از بين ببرد و خود را حفظ كند .
حال بر اين اصل داروين ايرادهايى گرفتهاند كه خير ، موجوداتى نه به دليل اقوائيّت بلكه به دلايل ديگرى باقى ماندهاند و اصلحيت براى بقا غير از اقوائيّت است ، كه ما عجالتاً كارى به اين ايرادها نداريم .
به هر حال آقاى نيچه از اين اصل نتيجه گرفت كه اصل در حيات همهء جانداران و حتى در حيات انسان همين است و جنگ و تنازع ، اصلى در زندگى انسانهاست و هر انسانى كه قويتر باشد باقى مىماند و حق هم با همان است كه باقى مىماند ، و بعد گفت كه طبيعت به سوى انسان برتر « 1 » سير مىكند و انسان كامل بايد در آينده به وجود بيايد . انسان كامل يعنى چه ؟ يعنى انسان قويتر و نيرومندتر ؛ انسانى كه اخلاق ضعيف پرور اصلًا در او وجود ندارد . اخلاق ضعيف پرور چيست ؟ همينهايى كه ما امروز آنها را [ كمال مىشماريم : ] محبت ورزيدن ، مهر ورزيدن ، احسان كردن ، خدمت به خلق كردن . مىگويد : اين اخلاق ، پدر بشر را درآورده است . اينها مانع تكامل بشريت و مانع بروز انسان برتر و قويتر و انسان كامل است . انسان كامل آن است كه در او اين نقطههاى ضعف - كه ما آنها را كمال حساب مىكنيم - وجود نداشته باشد . و لذا نيچه ، هم دشمن سقراط است و هم دشمن مسيح . مىگويد :
سقراط كه در اخلاق خودش ، به عفت و پاكى و عدالت و مهربانى و امثال اين حرفها توصيه كرد [ خيانت كرد ] و بدتر از سقراط - به عقيدهء او - مسيح است كه اين همه راجع به مهربانى و عطوفت و محبت انسانها سخن گفته است . از نظر نيچه اينها نقاط ضعف انسان است ؛ انسان هرچه از اين صفات نداشته باشد به كمال نزديكتر است ، چون كمال يعنى توانايى و نقص يعنى ناتوانى ، و اينها از نقص ناشى مىشود .
هامش
( 1 ) انسانى را كه ما انسان كامل مىگوييم ، اينها انسان برتر يا « سوپر مَن » مىنامند .