ما دنياى قدرت است نه دنياى علم ، به اين معنا كه علم هست ولى نه علم آزاد بلكه علم در خدمت قدرت و زور و توانايى . علم امروز اسير است و آزاد نيست و لهذا هر اختراع و اكتشافى كه در دنيا رخ مىدهد ، اگر بشود آن را در خدمت زور قرار داد و از آن يك سلاح مهيب خطرناك و وحشتناكى براى كشتن انسانها ساخت ، اول آنجا از آن استفاده مىشود ، بعد در خدمت كارهاى ديگر بشر قرار مىگيرد ؛ يعنى اول در خدمت زور قرار مىگيرد ، مگر اينكه اكتشافى باشد كه به درد زور نخورد . احياناً در ابتدا اكتشاف را بروز نمىدهند و تا وقتى كه لازم باشد ، اين سرّ را حفظ مىكنند براى اينكه « زور » به آن احتياج دارد .
راهى كه بيكن طى كرد ، خواه ناخواه به آنچه كه ماكياول و مخصوصاً نيچه گفته است منتهى مىشود
استفادهء نيچه از اصول داروين
يك اصل ديگر در دنيا پيدا شد كه اين اصل هم پايهء ديگرى براى جناب نيچه شد ، و آن اصل يكى از اصول داروينيسم بود . داروين خودش شخصاً يك مسيحى متدين است و يك آدم ضد خدا نيست و در كلمات خود به وجود خدا تصريح و اقرار و اعتراف مىكند و به مسيح احترام مىگذارد « 1 » ، ولى اصول داروين در دنيا مورد سوء استفادههاى زيادى واقع شد كه خود او هم نمىخواست چنين شود . از جمله ، ماديين ( ماترياليستها ) اصول تكامل داروين را ابزارى براى انكار خدا قرار دادند كه اين خودش داستانى است .
يكى از سوء استفادههاى ديگرى كه از فلسفهء داروين شد ، در « اخلاق » بود ، در مورد ساختن انسان خوب و نمونه ، انسان برتر يا كامل ، چرا كه يكى از اصول داروين اصل تنازع بقا بود . داروين چهار اصل تأسيس كرد كه يكى اصل حبّ ذات بود ، يعنى هر حيوانى حبّ به ذات دارد و براى صيانت ذات خود كوشش مىكند .
اصل ديگر همين اصل تنازع بقا بود كه گفت : اساس زيست و حيات در اين عالم اين است كه جاندارها با يكديگر دائماً در حال جنگ و مبارزه هستند و آن كه قويتر
هامش
( 1 ) حتى در تاريخ زندگى او نوشتهاند : وقتى كه داشت مىمرد و در حال احتضار بود ، كتاب مقدس را روى سينهاش محكم گرفته و به آن چسبيده بود .