فريب ، مكر ، قسمهاى دروغ ، خيانت كردن ، پا روى حق گذاشتن . مىگويد : در سياست ، مذموم شمردن اين مسائل به هيچ نحو نبايد مطرح باشد .
بعد از او فيلسوفان ديگرى پيدا شدند كه نه تنها در سياست مطلقاً اين مسئله را طرح كردند و به عنوان يك اخلاق عمومى چراغ سبزى به سياسيون دادند كه شما در سياست اين راه را در پيش بگيريد ، بلكه اساساً معتقد شدند كه اخلاق عالى و اخلاق انسانى يعنى همين . در اين جهت ، نيچه « 1 » فيلسوف معروف آلمانى بهطور عموم اصل قدرت را در اخلاق مطرح كرد
نظريهء بيكن و تأثيرات آن
اينجا بايد مقدمهاى عرض كنم كه ذكر آن لازم است . مىدانيد كه در حدود چهار قرن پيش يعنى در قرن شانزدهم ، تحولى در علم و منطق پيدا شد و دو نفر از فيلسوفان بزرگ جهان كه يكى انگليسى ( بيكن ) و ديگرى فرانسوى ( دكارت ) است ، پيشرو علم جديد خوانده شدند . بالخصوص بيكن نظرى در باب علم دارد كه اين نظر همهء نظريات گذشته را دگرگون كرد . اين نظر كه منشأ ترقى علوم و تسلط زياد و فوق العادهء انسان بر طبيعت شد ، عيناً منشأ فاسد شدن انسانها گرديد ؛ يعنى اين نظريه ، هم طبيعت را به دست انسان آباد كرد و هم انسان را به دست خود انسان خراب و فاسد كرد . اين نظريه چيست ؟ .
قبل از بيكن ، اكابر بشر اعم از فلاسفه و بالخصوص اديان علم را در خدمت حقيقت گرفته بودند نه در خدمت قدرت و توانايى ؛ يعنى وقتى انسان را تشويق به فراگيرى علم مىكردند ، تكيه گاه اين تشويق اين بود كهاى انسان ، عالم باش ! آگاه باش ! كه علم تو را به حقيقت مىرساند ؛ علم وسيلهء رسيدن انسان به حقيقت است .
و به همين دليل علم قداست داشت ، يعنى حقيقتى مقدس و ما فوق منافع انسان و امور مادى بود . هميشه علم را در مقابل مال و ثروت قرار مىدادند : آيا علم بهتر است يا مال و ثروت ؟ مىبينيد در ادبيات ما - چه فارسى و چه عربى - ميان علم و ثروت مقايسه مىكنند و آنوقت علم را بر ثروت ترجيح مىدهند :
هامش
( 1 ) او در آخر عمر ديوانه شد و به عقيدهء من آثار اين جنون در همان اوايل هم ظاهر بوده است . نيچه نويسندهء بسيار مقتدرى است كه قستمهايى از عباراتش را براى شما خواهم خواند .