تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
مىتوانند دنبالهء رشته را بگيرند و مطلب را پيدا كنند . مثلًا در زمينهء همين « تسويل » مطلبى را از مولوى براى شما بگويم

عقده‌هاى روانى مخفى

امروز اين مطلب ثابت شده است كه گاهى در شعور باطن انسان شرارتهايى رسوب مىكند كه چون در بيرون نيست و رسوب كرده و در ته حوض است ، انسان خودش از وجود آنها آگاه نيست و فقط در شرايط خاصى كه محركاتى پيدا مىشود ، انسان يك مرتبه مىبيند كه از آن عمقِ عمق روحش [ اين رسوبات ] بالا مىآيد كه آدم خودش تعجب مىكند و باور نمىكند كه در درونش چنين چيزهايى وجود داشته باشد . گاهى انسان ، خودش به خودش ايمان پيدا مىكند : وقتى به خودش نگاه مىكند مىبيند در قلبش هيچ گونه كدورتى نيست ، كينه و حسدى نسبت به كسى ندارد ، تكبر و عُجبى ندارد ، و واقعاً هيچ يك از اينها را در خودش نمىبيند . ولى يك موقع - به تعبير قرآن - « امتحان » پيش مىآيد و در امتحان يك مرتبه انسان مىبيند كه تكبرها و عُجبهايى از درونش بيرون آمد ، حسدها و كينه‌ها و حقدهايى از درونش بيرون آمد كه آن سرش ناپيداست . مولوى مىگويد :
نفست اژدرهاست او كى مرده است * از غم بىآلتى افسرده است
نفس انسان ، حالت مار افعى را دارد . مار افعى در زمستان حالت يخ زدگى و كرخى پيدا مىكند و اگر انسان به آن دست هم بزند تكان نمىخورد و اگر بچه‌اى با آن بازى كند او را نيش نمىزند و انسان خيال مىكند كه اين مار به خوبى رام شده است . اما وقتى آفتاب گرمى به اين مار بتابد يك مرتبه عوض مىشود و چيز ديگرى مىشود ، كه ملّا راجع به آن مارگير كه اژدهايى را از كوه آورد ، داستان مفصلى آورده است كه در اواخر آن همين بيت را مىگويد :
نفست اژدرهاست او كى مرده است * از غم بىآلتى افسرده است
خيال نكن كه نفست مرده است ، او اژدهايى يخ زده است . اگر حرارت به آن بتابد ، آن وقت مىفهمى چه خبر است ! . مولوى در جاى ديگرى راجع به ميلهاى پنهان و خفته در انسان تشبيهى مىكند كه روانكاوها را به حيرت مىاندازد . مىگويد :
ميلها همچون سگان خفته‌اند * اندر ايشان خير و شر بنهفته‌اند