همين جا بزرگترين درس اخلاق را به آنها مىدهد ، مىفرمايد : مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهادَ الْاصْغَرَ وَ بَقِىَ عَلَيْهِمُ الْجِهادُ الْاكْبَرُ آفرين ! آفرين بر مردمى كه از نبرد كوچك بازگشتهاند و نبرد بزرگ بر آنها باقى مانده است . عرض كردند : يا رسولَ اللَّه ! وَ مَا الْجِهادُ الْاكْبَرُ ؟ نبرد بزرگ چيست ؟ فرمود : جِهادُ النَّفْسِ « 1 » مجاهدهء با نفس امّاره از جهاد با انسان ديگر بزرگتر است . پس جهاد با نفس را هم اسلام گفته است . تا اينجا مطالب مكتب عرفان در اين باره درست است .
ولى ما در اين مكتب - كه اسمش را مكتب عرفان و تصوف مىگذاريم - در مرحلهء جهاد با نفس و مبارزه با خودخواهى و خودپرستى و درهم كوبيدن « خود » ، گاهى به جايى مىرسيم كه اسلام آن را تأييد نمىكند . البته مىگويم « گاهى » ، نمىخواهم بگويم حتى اكابر هم اين اشتباه را مىكردهاند ، ولى اين اشتباه در كلمات اهل اين مكتب زياد است .
يكى از مراحل ، رياضتهاى شاقّه است . به اينجا كه مىرسد ، اسلام در مقابل آن مىايستد ، مىگويد بدنت بر تو حق دارد . اصحابى از پيغمبر بودند كه مىخواستند خودشان را در اين رياضتهاى شاق وارد كنند . پيغمبر به شدت با آنها مبارزه كرد . در عين حال گاهى ديده مىشود افرادى تن به رياضتهاى شاقهاى مىدهند كه اسلام در آن حد ، اين رياضتها را تأييد نمىكند . اين يك [ اشكال ] كه خيلى مهم نيست .
مجاهدهء با نفس دو گونه است . گاهى مجاهدهء با نفس به شكل رياضت است ؛ يعنى خيلى به تن سختى مىدهند : غذا خيلى كم مىخورند و خواب را خيلى تقليل مىدهند . بدن انسان هم حالتى دارد كه هرطور كه انسان آن را پرورش دهد قبول مىكند . ممكن است كسى در اثر ممارست زياد ، كارى كند كه در شبانه روز واقعاً بتواند با چند مغز بادام بسر ببرد و همهء خوابش در شبانه روز به يك ربع ساعت تقليل پيدا كند ؛ يعنى اين تن را در حالت زجر قرار دهد كه اين كار بيشتر در بين هنديها معمول است و در ميان مسلمين كمتر يافت مىشود ، چون منطق اسلام اجازه نمىدهد كه اين كار رايج شود .
ولى قسم ديگر جهاد با نفس مبارزهء با تن نيست ، مبارزه با خود نفس و با روان است ، يعنى بر خلاف ميل نفس رفتار كردن است كه اين هم تا حدى درست است .
هامش
( 1 ) وسائل ، ج 11 / ص 122