قرآن مىفرمايد :
بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ
« 1 » . « تسويل » يك تعبير روان شناسانهء بسيار دقيقى است كه در قرآن آمده است و به اين معنى است كه انسان گاهى خودش از درون خودش فريب مىخورد . اگر نفس انسان چيزى را مىخواهد ، آنچنان آن را براى انسان جلوه مىدهد و آنچنان آن را آرايش و زينت و به اصطلاح توالت مىكند و آنچنان به دروغ به آن نقش و نگار مىبندد كه انسان خيال مىكند يك چيزى است ، ولى همان درون خود انسان است كه اين كار را كرده ، براى اينكه انسان خودش را فريب دهد . تعبير « تسويل » تعبير عجيبى است . امروز كه روان شناسى خيلى پيشرفت و ترقى كرده ، عميقاً و دقيقاً به اين نكات رسيدهاند .
حتى به اين نكته رسيدهاند كه گاهى انسان ديوانه مىشود و اين ديوانگى هيچ علت عصبى و جسمى ندارد و فقط علت داخلى و روانى دارد . مثلًا وقتى تحمل مصائب ، خيلى سخت و دشوار مىشود ، روان انسان براى اينكه خودش را از شر اين غصهها راحت كند ، عقل را مرخص مىكند . به قول شاعر :
ز هشياران عالم هركه را ديدم غمى دارد * دلا ديوانه شو ، ديوانگى هم عالمى دارد
و اين يك اصل روان شناسى است .
به هرحال مسئلهء كيد و مكر نفس ( مكائد نفس ) - نه مكر نفس انسان با ديگرى ، بلكه مكر نفس انسان با خود انسان - يك مسئلهء بسيار مهمى است و در عرفان به اين نكات ، خوب توجه شده است . اين دو قسمت آخر « 2 » كه انسان را وارد ضد اخلاق نموده ، بيمار مىكند و از حيوان هم پستتر مىكند ، در عرفان در حد اعلى خوب بيان شدهاند و حتى نكاتى گفته شده است كه واقعاً حيرتآور است ؛ يعنى انسان تعجب مىكند كه چگونه اين افراد در ششصد سال ، هفتصد سال و يا هزار سال پيش اين نكات بسيار دقيق روانى را گفتهاند كه امروز در قرن بيستم ، روان شناسى به عمق اين نكات پى مىبرد . البته - همانطور كه گفتم - همهء اين مطالب مثل همان مسئلهء « تسويل » از قرآن الهام گرفته شده است ، منتها چون اينها افراد با استعدادى هستند ، از يك سررشتهاى كه قرآن به دست مىدهد خوب
هامش
( 1 ) يوسف / 18 و 83
( 2 ) [ ظاهراً مقصود درجهء سوم خودخواهى و مسئلهء « تسويل » است كه توضيح داده شد . ]