سكهء اسلامى را بشناسيم كه آن سكهاى كه اسلام طرح و پيشنهاد مىكند چگونه سكهاى است ، و الّا اگر اينها را طرح نكنيم و من از پيش خود بگويم كه ارزشهاى اصيل انسانى عبارت از فلان چيزهاست ، مطمئن هستم يك نفر هم نيست كه بگويد خير ، يك چيز ديگر هم در اينجا هست و يا بگويد چرا اين يك ارزش است و ديگرى يك ارزش نيست ؟ ولى وقتى كه مكتبهاى ديگر را طرح مىكنيم و به معناى واقعى نقد مىكنيم يعنى در محك اسلامى مىگذاريم ، آن وقت مىتوانيم خيلى منطقى و مستدل بگوييم كه ارزشهاى اسلامى در باب انسان و ارزشهاى انسانىاى كه اسلام براى آنها واقعاً ارزش قائل است چيست ، و حتى مىتوانيم درصد هريك را بيان كنيم ؛ يعنى اگر مجموعهء ارزشها را صد حساب كنيم ، روى حساسيتهايى كه خود اسلام در اين زمينهها نشان داده است مىتوانيم بگوييم فلان ارزش مثلًا پنجاه درصد [ ارزشهاى انسانى را تشكيل داده ] است و ديگرى سى درصد و سومى ده درصد « 1 » .
تحقير عقل توسط برخى عرفا
بحث ما در جلسهء گذشته دربارهء سكهء عرفان يعنى انسان كامل در سكهء عرفانى بود .
انسان كامل مكتب عرفان ، حتى انسان كامل عرفان اسلامى كه با عرفانهاى ديگر خيلى متفاوت است و زمينههاى اسلامى در آن خيلى زياد است و « انسان كامل » بسيارى از عرفا را مىشود گفت كه خيلى به انسان كامل اسلام نزديك است ، در عين حال به نظر ما قابل نقد است . من اعتراف دارم كه مكتب عرفان از تمام مكتبهاى قديم و جديد ، در باب انسان كامل غنىتر است ؛ نه قديميها توانستهاند به پايهء اينها برسند و نه امروزيها ؛ ولى چنان كه عرض كردم مكتبى غيرقابل نقد نيست .
در جلسهء گذشته سه نقد « 2 » بر انسان كامل عرفانى ذكر كرديم . يكى اين بود كه گفتيم عرفا بيش از اندازه عقل را تحقير كردهاند و گاهى - نه خيلى - تا حد بىاعتبار بودن عقل هم جلو رفتهاند .
هامش
( 1 ) بعضى شتاب دارند ، مىگويند زودتر بگوييد ارزشهاى اصيل اسلامى چيست تا ما آنها را بفهميم . اگر ما اكنون آنها را بگوييم ، در آن وقت است كه شما چيز درستى نفهميدهايد . پس بگذاريد مكتبهاى ديگر را به معنى واقعى نقد كنيم .
( 2 ) اين نقدها مال من نيست . من با معيار اسلام دارم نقد مىكنم . در واقع اسلام است كه دارد نقد مىكند .