مىفرمايد :
مَنْ اخْلَصَ لِلَّهِ ارْبَعينَ صَباحاً جَرَتْ يَنابيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلى لِسانِهِ « 1 » .
هركس چهل شبانه روز ، خود را براى خدا خالص كند ، يعنى چهل شبانه روز هيچ انگيزهاى در وجود او جز رضاى حق حاكم نباشد : حرف بزند براى رضاى خدا ، سكوت كند براى رضاى خدا ، نگاه كند و نگاهش را بردارد براى خدا ، غذا بخورد براى خدا ، بخوابد و بيدار شود براى خدا ، يعنى آنچنان برنامهاش را تنظيم كند و آنچنان روح خود را اصلاح كند كه اساساً جز براى خدا براى چيز ديگرى كار نكند ، يعنى بشود ابراهيم خليل اللَّه كه
إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
« 2 » نمازم ، عبادتم و بلكه زندگى و مردنم ، للَّه و براى اوست ؛ آرى پيغمبر فرمود : اگر كسى موفق شود چهل شبانه روز هوا و هوس را به كلى مرخص كند و در اين چهل شبانه روز جز براى خدا كارى نكند و جز براى او زنده نباشد ، چشمههاى معرفت و حكمت از درونش مىجوشد و بر زبانش جارى مىشود .
پس معلوم مىشود كه اسلام ، علمى را كه به آن « علم افاضى » مىگويند ( يعنى علمى كه از درون مىجوشد ) قبول دارد . ضمن اينكه علم عقلى را قبول دارد و به سوى آن دعوت مىكند ، اين علم را هم قبول دارد . به موسى مىفرمايد : ما يك بندهاى داريم ، نزد او مىروى و از او علم مىآموزى ،
عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً
« 3 » ما به آن بنده از نزد خودمان علم داديم ؛ يعنى او علمش را از يك بشر نياموخته ، از درون و باطنش علمى جوشاندهايم « 4 » حافظ با آن زبان رمزى شيرين خود همين حديث را معنى مىكند ، مىگويد :
سحرگه رهروى در سرزمينى * همى گفت اين معما با قرينى
كهاى صوفى شراب آنگه شود صاف * كه در شيشه بماند اربعينى
باز پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود :
هامش
( 1 ) سفينة البحار ، مادهء خلص
( 2 ) انعام / 162
( 3 ) كهف / 65
( 4 ) كلمهء « علم لدنّى » از همين آيهء قرآن اقتباس شده است .