است . و معتقد شدهاند كه قرآن هم اين مطلب را تأييد كرده است آنجا كه مىفرمايد :
وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيراً
« 1 » .
يا در جاى ديگر مىفرمايد :
لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ
« 2 » .
گفتهاند قرآن در اينجا صريحاً جنگ را يك امر مشروع بيان مىكند ، مىگويد : اگر نبود كه خدا به وسيلهء بعضى از انسانها جلو بعضى از انسانهاى ديگر را مىگيرد ، زمين تباه شده بود ؛ اگر نبود كه خدا به وسيلهء انسانهايى جلو فساد انسانهاى ديگر را مىگيرد ، معبد و صومعه و كنيسهاى نبود ، مسجدى نبود .
ولى اينها اين آيهء قرآن را اشتباه فهميدهاند . اين آيه در قرآن مسئلهء دفاع را طرح مىكند و در مقابل مسيحيت حرف مىزند . قرآن در جواب آن پاپ يا كشيش مسيحى كه مىگويد جنگ مطلقاً محكوم است و ما « صلح كل » هستيم ، مىگويد جنگ محكوم است ، اما جنگى كه تجاوز باشد نه جنگى كه دفاع از حق و حقيقت است . آقاى كشيش ! اگر جنگِ دفاعى نبود ، جنابعالى هم نمىتوانستى به كليسا به روى و عبادت كنى ، آن مؤمن مسجدى هم نمىتوانست در مسجد عبادت كند .
عبادت آن مؤمن مسجدى كه در مسجد عبادت مىكند ، مرهون دليرى آن سربازى است كه دارد از حق و حقيقت دفاع مىكند . آقاى مسيحى ! تو هم كه در كليسا به خيال خودت عبادت مىكنى ، بايد ممنون آن سرباز باشى .
بنابراين مانعى ندارد كه انسان به مرحلهاى از كمال و تربيت برسد كه اساساً متجاوزى وجود نداشته باشد ، جنگ مشروعى هم وجود نداشته باشد « 3 » بنابراين ، اينكه مىگويند زندگى تنازع بقاست به اين معنا كه لازمهء زندگى
هامش
( 1 ) حج / 40
( 2 ) بقره / 251
( 3 ) اخيراً كه دربارهء آنچه در اسلام « جامعهء ايده آل » معرفى مىشود ( يعنى دولت حضرت مهدى عجّل اللَّه تعالى فرجه ) مطالعه مىكردم ، ديدم چه داستان عجيبى است و چطور يك راه بزرگى براى شناختن جامعهء ايده آل اسلام است ! مىگويد در آن زمانيَصْطَلِحُ سِباعٌ بَهائِمَ حتى درندگان با يكديگر صلح و آشتى مىكنند و جنگ براى هميشه از بين مىرود ، يعنى مردم به حدى از كمال مىرسند كه ديگر متجاوزى وجود ندارد تا جنگى وجود داشته باشد .