نظر اسلام را دربارهء هريك از اين نظريات خواهم گفت . عجالتاً مكتبها را توضيح دهم تا بعد به نظر اسلام برسم
مكتب عشق
مكتب ديگر در باب انسان كامل « 1 » ، مكتب عشق است . مكتب عشق كه همان مكتب عرفان است ، كمال انسان را در عشق - كه مقصود ، عشق به ذات حق است - و در آنچه كه عشقْ انسان را به آن مىرساند ، مىداند . بر خلاف مكتب عقل كه مكتب حركت نيست و مكتب فكر است « 2 » ، اين مكتب مكتب حركت است اما حركتى صعودى و عمودى ، نه حركت افقى « 3 » . در ابتدا كه انسان مىخواهد به كمال برسد حركتش بايد صعودى و عمودى باشد ؛ يعنى حركت به سوى خدا ، پرواز به سوى خدا .
اينها معتقدند كه سخن ، سخن فكر و عقل و استدلال نيست ، سخن روح انسان است . به عقيدهء اينها روح انسان واقعاً به حركت معنوى حركت مىكند تا آنجا كه به خدا مىرسد . همين جاست كه جنجال به پا شده است كه « انسان به خدا مىرسد » يعنى چه ؟ ولى آنها حرف خودشان را در جاى خود ، خوب گفتهاند . مكتب عشق اساساً مكتب عقل را تحقير مىكند .
يكى از فصول و بخشهاى بسيار عالى ادبيات ما بخش « مناظرهء عقل و عشق » است « 4 » . چون كسانى كه وارد اين بحث شدهاند اغلب خودشان اهل عرفان بودهاند ، هميشه عشق را بر عقل پيروز كردهاند .
مكتب عشق براى رسيدن انسان به كمال ، عقل را كافى نمىداند ، مىگويد : عقل ، جزئى از وجود انسان است نه اينكه تمام ذات انسان عقل او باشد « 5 » . عقل مثل چشم يك ابزار است . ذات و جوهر انسان كه عقل نيست . ذات و جوهر انسان ، روح
هامش
( 1 ) قبلًا عرض كردم كه اصلًا كلمهء « انسان كامل » را عرفا براى اولين بار در عالم طرح كردهاند .
( 2 ) حكيم سخن از حركت ندارد . به عقيدهء او همهء حركتها حركت ذهن است .
( 3 ) البته منتهى به حركت افقى مىشود [ كه توضيح آن مىآيد . ]
( 4 ) متأسفانه اينها هيچ در ادبيات ما شناخته نمىشود . حتى در دانشكدهء ادبيات و امثال آن اين حرفها را درك نمىكنند بلكه را مسخ مىكنند .
( 5 ) برگسون در عصر اخير خيلى روى اين مطلب تكيه كرده است .