تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
است و روح از عالم عشق است و جوهرى است كه در آن جز حركت به سوى حق چيز ديگرى نيست . اين است كه عقل در اين مكتب تحقير مىشود . حافظ گاهى اين مطلب را با تعبيرات عجيبى مىگويد :
بهاى بادهء چون لعل چيست ، جوهر عقل * بيا كه سود كسى برد كاين تجارت كرد
عرفا هميشه مستى را - به آن معنا كه خود مىگويند - بر عقل ترجيح مىدهند . آنها حرفهاى خاصى دارند . توحيد نزد آنها معنى ديگرى دارد . توحيد آنها وحدت وجود است ، توحيدى است كه اگر انسان به آنجا برسد همه چيز شكل [ حرفى و غيراصيل ] پيدا مىكند . در اين مكتب ، انسان كامل در آخر عين خدا مىشود ؛ اصلًا انسان كامل حقيقى خودِ خداست و هر انسانى كه انسان كامل مىشود ، از خودش فانى مىشود و به خدا مىرسد . راجع به اين مكتب هم در جاى خود صحبت مىكنيم

مكتب قدرت

مكتب ديگرى در باب انسان كامل وجود دارد كه نه بر عقل تكيه دارد و نه بر عشق ، فقط بر قدرت تكيه دارد . انسان كامل يعنى انسان مقتدر ، و كمال يعنى قدرت ( به هر معنى كه قدرت را در نظر بگيريد ) ، يعنى اقتدار ، زور . در يونان قديم گروهى بودند كه اينها را « سوفسطائيان » مىگويند . اينها در كمال صراحت اين مطلب را بيان كرده‌اند كه اصلًا حق يعنى زور ؛ هرجا كه زور و قدرت هست ، حق هم هست ؛ حق همان قدرت است و ضعف مساوى است با بىحقى و ناحقى . براى آنها اساساً عدالت و ظلم معنى و مفهوم ندارد و لهذا مىگويند : حق زور ؛ يعنى حقِ ناشى از زور ، به اين معنا كه هر حقى ناشى از زور است . اينها معتقدند كه انسان تمام تلاشش بايد براى كسب زور و قوّت و قدرت باشد و بس ، و انسان هيچ قيد و حدى هم نبايد براى قدرت خود قائل شود . اين مكتب را در يكى دو قرن اخير نيچه فيلسوف معروف آلمانى احيا و دنبال كرد و در كمال صراحت اين مكتب را بيان كرد . از نظر اينها ، اينكه مىگويند : راستى خوب است ، درستى خوب است ، امانتدارى خوب است ، احسان خوب است ، نيكى خوب است ، همه حرفهاى مفت و چرند است . اينكه « هركه ضعيف بود ، زير بازويش