تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
و مجلس خيلى باحالى است ، مىخواهيم به آنجا برويم ؟ انسان تا دلش نسوزد و درد نگيرد ، اشك نمىريزد . ولى در عين حال انسان دلش مىخواهد به اين مجلس با حال برود ، اين درد را احساس كند و اين اشك را بريزد . وقتى اين قطرات اشك مىريزد ، انسان صفايى را احساس مىكند كه آن درد ، در مقابل اين چيزى نيست . اين است درد انسانيت . خوشا به حال آن تن‌ها و بدنهايى كه روحهاشان فقط درد تن خودشان را احساس مىكنند و خوشا به حال آن بدنى كه روحش فقط درد بدنش را احساس مىكند ، چون آن روح دائماً در فكر اين است كه ناراحتيهاى اين بدن را از بين ببرد . ولى دشوار است حال آن بدنى كه روحش تنها روح خودش نيست ، روح همهء بدنهاست ؛ يك روح ، درد همه را به تنهايى احساس مىكند . اين بدن است كه مجبور است با وجود فراهم بودن همهء امكانات ، با دو لقمه نان جو بسازد براى اينكه مبادا در حجاز يا يمامه يك نان جوخور پيدا شود . اين بدن است كه بايد كفش وصله‌دار بپوشد براى اينكه با روحى مانند روح على عليه السلام توأم باشد . شاعر عرب مىگويد :
وَ اذا كانَتِ النُّفوسُ كِباراً * تَعِبَتْ فى مُرادِهَا الْاجْسامُ
روحها وقتى بزرگ شد ، واى به حال آن بدنها ! روح وقتى بزرگ شد و روح همهء بدنها شد و درد همه را احساس كرد ، كارش به آنجا مىكشد كه مجازات مىبيند ، براى چه ؟ براى غافل ماندن از حال يك بيوه زن و چند يتيم . ميان كوچه زنى را مىبيند كه مشك به دوش گرفته است . على عليه السلام آدمى نيست كه بىتفاوت از كنار اين مناظر بگذرد . علت ندارد كه يك زن خودش آب كشى كند ، حتماً كسى را ندارد يا كسى دارد ولى به حال اين زن نمىرسد . فوراً خودش جلو مىرود ( نمىگويد : آى شُرطه ! آى پاسبان ! آى نوكر ! آى غلام ! آى قنبر ! تو بيا ) ، با كمال ادب مىگويد : خانم ! اجازه مىدهيد شما را كمك دهم و من مشك آب را به دوش بكشم ؟ اين زحمت را به من بدهيد . آن زن مىگويد : خدا پدر تو را بيامرزد . به خانهء آن بيوه زن مىرود . همين كه مشك را زمين مىگذارد ، استفسار مىكند كه ممكن است براى من توضيح بدهيد كه چرا خودتان آب كشى مىكنيد ؟ شايد مردى نداريد ؟ مىگويد : بله ، اتفاقاً شوهر من در ركاب على بن ابيطالب كشته شد . من هستم و چند تا يتيم . اين كلمه را كه مىشنود ، سرتا پايش آتش مىگيرد . نوشته‌اند آن شب وقتى برگشت و به خانه رفت ، تا صبح خوابش نبرد . صبح ، نان و گوشت و خرما و پول با خودش برمىدارد و