داستان معروفى است كه مكرر شنيدهايد : در بصره عثمان بن حنيف در يك مجلس ميهمانى شركت كرده است . در آن مجلس ميهمانى چه خبر بوده است ؟
العياذ باللَّه مشروب بوده ؟ نه . قمار بوده ؟ نه . فسق و فجورى بوده ؟ نه . پس چه بوده ؟
گناه عثمان بن حنيف اين بوده كه در يك مجلس صددرصد اشرافى شركت كرده ، يعنى از فقرا كسى در آن مجلس نبوده است « 1 » . به على عليه السلام خبر مىرسد كه نماينده و حاكم شما در مجلسى شركت كرده است كه در آن مجلس ، اغنيا و پولدارها و اشراف وجود داشتهاند ولى از فقرا كسى در آنجا نبوده است . على عليه السلام مىفرمايد : وَ ما ظَنَنْتُ ا نَّكَ تُجيبُ الى طَعامِ قَوْمٍ عائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ وَ غَنِيُّهُمْ مَدْعُوٌّعثمان بن حنيف ! من باور نمىكردم كه تو دعوت بر سفرهاى را بپذيرى كه اغنيا را در آنجا دعوت كرده باشند ولى فقرا را دعوت نكرده باشند و آنها پشت در مانده باشند . بعد على عليه السلام شروع به گفتن دردهاى خودش مىكند تا مىرسد به آنجا كه راجع به خودش مىگويد : وَ لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَيْتُ الطَّريقَ الى مُصَفّى هذَا الْعَسَلِ وَ لُبابِ هذَا الْقَمْحِ وَ نَسائِجِ هذَا الْقَزِّ .
على عليه السلام خليفه است . مىگويد اگر من بخواهم ، امكانات برايم فراهم است ؛ بهترين خوردنيها و نوشيدنيها و بهترين پوشيدنيها و هرچه كه بخواهم براى من فراهم است .
وَ لكِنْ هَيْهاتَ انْ يَغْلِبَنى هَواىَ وَ يَقودَنى جَشَعى الى تَخَيُّرِ الْاطْعِمَةِهيهات كه من چنين كنم ، محال است كه من مهار خود را به دست حرص و هواى نفسم بدهم . حال چرا ؟
مگر خدا اين نعمتها را حرام كرده است ؟ .
على عليه السلام توضيح مىدهد تا كسى خيال نكند لباس خوب پوشيدن حرام است ، عسل مصفّا خوردن حرام است . نه ، مسئلهء ديگرى است . اينها حرام نيست ، حلال است . مىفرمايد : وَ لَعَلَّ بِالْحِجازِ اوِ الْيَمامَةِ مَنْ لاطَمَعَ لَهُ فِى الْقُرْصِ وَ لا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِاگر من اينجا شكم خود را سير كنم ، شايد در عراق و كوفه و يمامه و سواحل خليج فارس و در حجاز كسانى باشند كه اميد به اين يك قرص نان را هم نداشته باشند . اوْ ابيتَ مِبْطاناً وَ حَوْلى بُطونٌ غَرْثى وَ اكْبادٌ حَرّىآيا من شكم سير بخوابم و در اطرافم شكمهايى گرسنه و جگرهايى تشنه باشد ؟ آيا من آن گونه باشم كه شاعر مىگويد :
وَ حَسْبُكَ داءً انْ تَبيتَ بِبِطْنَةٍ * وَ حَوْلَكَ اكْبادٌ تَحِنُّ الَى الْقِدِّ
يعنى اين درد ( داء ) تو را بس كه شكم سير بخوابى و در اطرافت شكمهايى گرسنه
هامش
( 1 ) چيزى كه ما اصلًا امروز اينجور چيزها را درد احساس نمىكنيم ، يعنى كك كسى نمىگزد .