وجود داشته باشد .
به اين مىگويند درد خلق خدا . اين را مىگويند معيار انسانيت ، و به تعبير صحيحتر مادرِ دوم ارزشها .
سپس مىفرمايد : أَ اقْنَعُ مِنْ نَفْسى بِانْ يُقالَ اميرُالْمُؤْمِنينَ وَ لا اشارِكَهُمْ فى مَكارِهِ الدَّهْرِ « 1 » ؟ آيا من به لقب و اسم قناعت كنم ؟ آيا به لقبى كه به من مىدهند و « يا اميرَالمؤمنين » مىگويند و مرا امير مؤمنان و خليفه مىخوانند و به اينكه مرا به عنوان رئيس يك مملكت اسلامى كه بيشترين معمورهء عالم را گرفته است خطاب مىكنند ، قناعت كنم و بر خود نام اميرالمؤمنين بگذارم و با مؤمنان در سختيهاى روزگار شركت نداشته باشم ؟ .
ببينيد سخن ، همه از همدردى و درد ديگران را احساس كردن است
درد مطلوب
حال از شما مىپرسم آيا بهتر است آدم لَخت باشد ، اعضايش كرخ باشد و راحت باشد و يا بهتر است حساس باشد و اين درد را درك كند ؟ اين دردى است كه در عين حال لذيذ هم هست ، چون دردى كه براى ديگران باشد هميشه لذيذ است . اين مطلب چه رازى دارد ؟ خدا خودش مىداند . همچنان كه درد ديگران داشتن لذيذ است ، درد هجران حق هم لذيذ است .
بوعلى در اشارات دربارهء اين مسئله كه گاهى يك چيز درد هست ولى در عين اينكه درد است لذيذ است ، مثالى مىآورد « 2 » . مىگويد : اين نوع درد نظير خارش بدن است كه بدن خارش مىكند و سوزش دارد و انسان وقتى خارش مىدهد ، محل خارش درد مىكند و در عين اينكه درد مىكند ، انسان خوشش مىآيد . اين درد ، درد تلخى نيست .
اين درد دردى است كه جان را مىسوزاند ، اشك را جارى مىكند اما غمِ محبوب است ، غم مطلوب است . انسان از يك سلسله غمها هميشه فرار مىكند ، ولى چطور مىشود كه اگر به ما بگويند مجلس ذكر مصيبت امام حسين عليه السلام برقرار است
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، نامهء 45
( 2 ) خود بوعلى مىگويد كه اين مثال ، مثال دورى است .