انسان ارزش و شخصيت مىدهند . انسان بودن انسان به اين امور است ؛ يعنى اگر اين معانى را از انسان بگيرند ، با حيوان هيچ فرقى نمىكند . به عبارت ديگر انسانيت انسان به ساختمان جسمانى او نيست كه هركسى كه يك سر و دو گوش داشت و پهن ناخن و مستوى القامه بود و حرف زد انسان است ، حال هركه و هرچه مىخواهد باشد . سعدى همين مطلب را به اين زبان گفته است :
تن آدمى شريف است به جان آدميت * نه همين لباس زيباست نشان آدميت
اگر آدمى به چشم است و زبان و گوش و بينى * چه ميان نقش ديوار و ميان آدميت
اگر آدم بودن « 1 » به داشتن همين اندام است ، همه از مادر ، آدم به دنيا مىآيند . نه ، آدم بودن به يك سلسله صفات و اخلاق و معانى است كه انسان به موجب آنها انسان است و ارزش و شخصيت پيدا مىكند . امروزه همين امورى كه به انسان ارزش و شخصيت مىدهند و اگر نباشند انسان با حيوان تفاوتى ندارد ، به نام « ارزشهاى انسانى » اصطلاح شده است .
در اين جلسه ، بحث را در دنبالهء مطلب جلسهء گذشته ادامه مىدهيم كه عرض كرديم انحرافاتى كه براى فرد يا جامعه پيدا مىشود دو نوع است : يكى انحرافاتى كه ضد ارزشها در مقابل ارزشها ايستادگى مىكنند ؛ مثل آنجا كه ظلم در مقابل عدل ، اختناق و خفقان در مقابل آزادى ، خدانشناسى و بىبندوبارى در مقابل عبادت و خداپرستى ، و سفاهت و حماقت در مقابل عقل و فهم و حكمت مىايستد . ولى شايد بيشترين انحرافات بشر به اين شكل نباشد كه ضد ارزشها در مقابل ارزشها مىايستند . آنجا كه ضد ارزشها در مقابل ارزشها مىايستند ، زود شكست مىخورند . بيشتر انحرافات بشر به اين صورت است كه همانطور كه دريا جزر و مد دارد ، گاهى يك ارزش از ارزشهاى بشرى رشد سرطان مانندى مىكند ، به طورى كه ارزشهاى ديگر را در خود محو مىكند . مثلًا زهد و تقوا يك ارزش و يكى از معيارهاى انسانيت است . ولى گاهى مىبينيد يك فرد يا يك جامعه آنچنان به زهد
هامش
( 1 ) خودمان هميشه « آدم بودن » و « آدم شدن » را به كار مىبريم و حتى اين مثَل از بين خود طلبهها برخاسته است كه : ملّا شدن چه آسان ، آدم شدن چه مشكل !