تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
لِلضَّعيفِ فيها حَقُّهُ مِنَ الْقَوىِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ « 1 » . مىفرمايد از پيغمبر مكرر شنيدم كه مىفرمود : هيچ امتى به مقام قداست و طهارت و مبرّا و خالى بودن از عيب نمىرسد مگر اينكه قبلًا به اين مرحله رسيده باشد كه ضعيف در مقابل قوى بايستد و حق خود را مطالبه كند بدون اينكه لكنت زبان پيدا كند . جامعهء پنجاه سال پيش نمىتوانست ارزش اين حرف را درك كند چون جامعهء يك ارزشى بود ، فقط به سوى يك ارزش يا دو ارزش گرايش پيدا كرده بود « 2 » ، ولى در كلام على عليه السلام همهء ارزشهاى انسانى هست و اين ارزشها در تاريخ زندگى و شخصيت او موجود است

اوصاف على عليه السلام

ما اگر على را الگو و امام خود بدانيم ، يك انسان كامل و يك انسان متعادل و يك انسانى را كه همهء ارزشهاى انسانى به‌طور هماهنگ در او رشد كرده است [ پيشواى خود قرار داده‌ايم . ] . وقتى شب مىشود و خلوت شب فرا مىرسد ، هيچ عارفى به پاى او نمىرسد . آن روح عبادت كه جذب شدن و كشيده شدن به سوى حق و پرواز به سوى خداست ، با شدت در او رخ مىدهد ، مثل آن حالتى كه انسان در مطلبى داغ مىشود ؛ مثلًا وقتى در حالت جنگ و دعوا و ستيز است ، چاقو قسمتى از بدنش را مىبُرد و يك تكه گوشت از بدنش به طرفى انداخته مىشود ولى آنچنان توجهش متمركز مبارزه است كه احساس نمىكند يك قطعه گوشت از بدنش جدا شده است . على در حال عبادت چنان گرم مىشود و آن عشق الهى چنان در وجودش شعله مىكشد كه اصلًا گويى در اين عالم نيست . خودش گروهى را اين‌طور توصيف مىكند : هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلى حَقيقَةِ الْبَصيرَةِ وَ باشَروا روحَ الْيَقينِ وَ اسْتَلانوا مَا
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، نامهء 53 ( 2 ) جامعهء خودمان را نمىخواهم تقديس كنم ، ولى باز در جامعهء ما بعضى ارزشها پيدا شده كه خيلى جاى خوشوقتى است . اما اين بيم را دارم كه اين ارزشها باز يكجانبه و يكطرفه شود و سبب محو بعضى ارزشهاى ديگر گردد .