آنها را برمىانگيزم اين موضوع است كه جنبههاى گوناگون سخنان على عليه السلام [ به گونهاى است ] كه انسان در هر قسمتى از سخنان او كه وارد مىشود ، مىبيند به يك دنيايى رفته است : گاهى در دنياى عُبّاد است و گاهى در دنياى زهّاد ، گاهى در دنياى فلاسفه است و گاهى در دنياى عرفا ، گاهى در دنياى سربازان و افسران است و گاهى در دنياى حكام عادل ، گاهى در دنياى قضات است و گاهى در دنياى مفتىها . على عليه السلام در همهء دنياها وجود دارد و از هيچ دنيايى از دنياهاى بشريت غايب نيست .
صفى الدين حلّى - كه در قرن هشتم هجرى مىزيسته است - مىگويد :
جُمِعَتْ فى صِفاتِكَ الْاضْدادُ * فَلِهذا عَزَّتْ لَكَ الْانْدادُ
اضداد در تو يك جا جمع شدهاند . بعد مىگويد :
زاهدٌ حاكمٌ حليمٌ شجاعٌ * ناسكٌ فاتكٌ فَقيرٌ جَوادٌ
حليمى در نهايت درجهء حلم و شجاعى در نهايت درجهء شجاعت ، خونريزى در نهايت درجهء خونريزى - در جايى كه بايد خون كثيفى را ريخت - و عابد هستى در منتهى درجهء عبادت ، فقيرى و جواد ! ندارى و بخشنده هستى ، ندارى و آنچه به دستت مىآيد مىبخشى كه :
قرار در كف آزادگان نگيرد مال * نه صبر در دل عاشق ، نه آب در غربال
همينطور على را توصيف مىكند :
خُلْقٌ يُخْجِلُ النَّسيمَ مِنَ الْعَطَفِ * وَ بَأْسٌ يَذوبُ مِنْهُ الْجَمادُ « 1 »
اخلاق تو آنچنان لطيف و رقيق و آنچنان نازك است كه نسيم از لطافت اين اخلاق شرمسار است ، و آنچنان شجاعت و تهاجم و روح مجاهدهاى دارى كه سنگها و جمادات و فلزات در برابر آن آب مىشوند . روح تو آن نسيم لطيف است يا اين قدرت و صلابت و قوّت ؟ تو چگونه موجودى هستى ؟ ! .
پس انسان كامل يعنى انسانى كه قهرمان همهء ارزشهاى انسانى است ، در همهء ميدانهاى انسانيت قهرمان است .
ما چه درسى بايد بياموزيم ؟ اين درس را بايد بياموزيم كه اشتباه نكنيم كه فقط
هامش
( 1 ) [ استاد پنج بيت از اين شعر را در كتاب سيرى در نهج البلاغه ، چاپ بيست و نهم ، صفحهء 44 آوردهاند . تمام شعر پانزده بيت است كه طالبان مىتوانند به ديوان صفى الدين حلّى ، صفحات 88 و 89 مراجعه كنند . ]