اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفونَ وَ انِسوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجاهِلونَ وَ صَحِبُوا الدُّنْيا بِابْدانٍ ارْواحُها مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْاعْلى « 1 » .
با مردماند و با مردم نيستند ؛ در حالى كه با مردماند ، روحشان به عاليترين [ محل ] وابسته است . در حال عبادت تير را از بدنش بيرون مىآورند ولى او آنچنان مجذوب حق و عبادت است كه متوجه نمىشود ، حس نمىكند . آنچنان در محراب عبادت مىگريد و به خود مىپيچد كه نظيرش را كسى نديده است .
روز كه مىشود ، گويى اصلًا اين آدم آن آدم نيست . با اصحابش كه مىنشيند ، چنان چهرهاش باز و خندان است « 2 » كه از جملهء اوصافش اين بود كه هميشه قيافهاش باز و شكفته است . به قدرى على عليه السلام به اصطلاح خوش مجلس و حتى بذلهگو بود كه عمروعاص وقتى عليه على تبليغ مىكرد ، مىگفت : او به درد خلافت نمىخورد چون خنده روست ، آدم خنده رو كه به درد خلافت نمىخورد ؛ خلافت ، آدم عبوس مىخواهد كه مردم از او بترسند . اين را هم خودش در نهج البلاغه نقل مىكند : عَجَباً لِابْنِ النّابِغَةِ يَزْعُمُ لِاهْلِ الشّامِ أنَّ فِىَّ دُعابَةً وَ انِّى امْرُوٌ تِلْعابَةٌ « 3 » . [ از پسر نابغه تعجب مىكنم كه ] مىگويد على خيلى با مردم خوش و بش مىكند ، خيلى شوخى مىكند ، مزّاح است .
با دشمن كه در ميدان جنگ به صورت يك مجاهد روبرو مىشود ، باز چهرهاش باز و خندان است كه دربارهاش گفتهاند :
هُوَ الْبَكّاءُ فِى الِمحْرابِ لَيْلًا * هُوَ الضَّحاك اذَا اشْتَدَّ الضَّرابُ
اوست كه در محراب عبادت ، بسيار گريان و در ميدان نبرد ، بسيار خندان است « 4 » او چگونه موجودى است ؟ او انسانِ قرآن است . قرآن چنين انسانى مىخواهد :
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، حكمت 147
( 2 ) بر خلاف زهّاد و عبّاد ما كه وقتى زاهد و عابد مىشوند ، خاصيت زهدشان اين است كه رويشان را ترش مىكنند ، عبوس مىشوند و به همهء مردم منت دارند .
( 3 ) خطبهء 82
( 4 ) بَكّاء يعنى بسيار گريان و ضحّاك يعنى بسيار خندان .