با يك سلسله تلقينها و تقويتهاى روحى - كه اين هم خودش داستانى دارد و يك مسئلهء عجيبى است - [ معالجه مىشود . اين مطلب ] جزء دلايل قاطع بر اين است كه واقعاً انسان موجودى است مركّب از تن و روان ، و روان انسان از تن استقلال دارد و يك تابع مطلق از تن نيست ، همچنان كه تن تابع مطلق از روان نيست ، ايندو در يكديگر اثر دارند . به قول حكما : النَّفْسُ وَ الْبَدَنُ يَتَعاكَسانِ ايجاباً وَ اعْداداً بدن در روان اثر مىگذارد و روان در بدن ، و بدن كار مستقل از روان انجام مىدهد و روان هم كار مستقل از تن انجام مىدهد . اين خودش دليل بر اين است كه دستگاه روانى انسان ، خود يك دستگاه مستقل است .
ما در صحبت از انسان كامل قبل از اينكه وارد اصل بحث شويم ، سخن از انسان سالم و انسان معيوب آورديم . اين مقدمه لازم بود [ تا روشن شود كه مقصود ما ] عيب و سلامت مربوط به جسم نيست ؛ نمىخواهيم بحث پزشكى كنيم كه انسانى صددرصد سالم است كه اگر برود چكاپ كند معلوم مىشود همهء جهازات بدنش سالم است ، اين بحث به ما مربوط نيست ، ما اساساً به بدن كارى نداريم .
پس واقعاً ممكن است انسان از نظر روانى بيمار و معيوب باشد ، همچنان كه ممكن است از اين نظر سالم باشد . قرآن اين اصل را پذيرفته است ، مىفرمايد :
فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً
« 1 » در دل و روحشان بيمارى است . نمىفرمايد مثلًا چشمشان بيمار است . قلبى كه قرآن مىگويد غير از قلب پزشكىاى است كه [ براى درمان آن ] لازم است به طبيب قلب مراجعه كنيم . « قلب » در قرآن يعنى همان روح و روان انسان . دربارهء قرآن مىفرمايد :
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ
« 2 » ما قرآن را شفا و رحمت براى مؤمنين فرستاديم . قرآن شفاى مؤمنين است .
اميرالمؤمنين مىفرمايد : الا وَ انَّ مِنَ الْبَلاءِ الْفاقَة از جمله بلايا و شدايد فقر است ، وَ اشَدُّ مِنَ الْفاقَةِ مَرَضُ الْبَدَنِ و از فقر بدتر ، مريضى بدن است ، وَ اشَدُّ مِنْ مَرَضِ الْبَدَنِ مَرَضُ الْقَلْبِ « 3 » و از بيمارى تن بدتر و شديدتر ، بيمارى دل و قلب انسان است .
يكى از برنامههاى قرآن ، ساختن انسان سالم است و ماقبل از آنكه بخواهيم اين توقع را داشته باشيم كه انسان كامل باشيم يا به انسان كامل نزديك باشيم ، بايد
هامش
( 1 ) بقره / 10
( 2 ) اسراء / 82
( 3 ) نهج البلاغه ، حكمت 388