مىكرد . افكار محيى الدين به وسيلهء صدرالدين قونوى به مولوى انتقال پيدا كرده است « 1 » يكى از مسائلى كه اين مرد طرح كرد مسئلهء « انسان كامل » بود ، ولى البته او از ديدگاه عرفان آن را طرح كرده است « 2 » . مخصوصاً يكى از سؤالاتى كه از محمود شبسترى معروف ، صاحب منظومهء بسيار بسيار عالى و نفيس ادبى و كم نظير گلشن راز شده است در مورد انسان كامل است كه او هم با ديد عرفانى جواب داده است . پس اولين كسى كه با لفظ « انسان كامل » اين مسئله را طرح كرد و با ديد خاص عرفانى اين مطلب را بيان كرد ، محيى الدين عربى است . ديگران هم انسان كامل را - هركسى از ديد خود - به شكلى بيان كردهاند . ما مىخواهيم ببينيم كه انسان كامل از ديد قرآن چگونه انسانى است . بحث را از انسان تمام و انسان ناقص شروع مىكنيم تا بتوانيم به مراحل بعدى اين بحث برسيم
عيبهاى جسمى و روانى
آيا انسان سالم و انسان معيوب هم داريم ؟ سلامت و عيب گاهى مربوط به تن انسان است . شكى نيست كه بعضى انسانها از نظر جسمى سالمند و بعضى معيوب و مريض ، مثلًا نقص عضوى دارند : نابينا ، كر و يا افليج هستند و امثال اينها . ولى اينها مربوط به شخص انسان است . هيچ توجه داريد كه اگر انسانى كور باشد ، كر باشد ، افليج باشد ، بدشكل باشد ، كوتاه قد باشد ، شما اينها را براى او از نظر فضيلت و شخصيت و انسانيت نقصى نمىشماريد ؟ مثلًا سقراط ، فيلسوف يونان كه او را به اصطلاح تالى تلو پيغمبران حساب مىكنند ، يكى از بدشكل ترين مردم دنيا بود ولى هيچ كس بدشكلى را براى سقراط به عنوان يك انسان عيب نمىگيرد . يا مثلًا ابوالعلاء معرّى « 3 » و طه حسين « 4 » كور بودهاند ؛ آيا اين كورى - كه نقصى در جسم و شخص اين افراد است - به عنوان يك نقص در شخصيت اين افراد شمرده مىشود ؟ نه ، اينچنين
هامش
( 1 ) حرفهاى ديگرى كه در اين زمينهها مىشنويد اساسى ندارد . عرفان اسلامى ريشههاى ديگرى غير از مهملاتى كه يك عده امروز در روزنامهها و مجلات مىبافند ، دارد .
( 2 ) اگر مقتضى بود ، در اين زمينه مفصلتر بحث مىكنم .
( 3 ) [ احمد بن عبداللَّه بن سليمان ، شاعر و لغوى معروف عرب كه در چهارسالگى به سبب آبله نابينا شد . ]
( 4 ) [ اديب و محقق معاصر مصرى كه در سن سه سالگى نابينا گرديد . ]