اضطرار صورت بگيرد تجويز مىكند و حتى آن را منّتى بر شخص مضطر قرار مىدهد ( رُفِعَ مَا اضْطُرَّ الَيْهِ ) در صورتى كه همين عامل اضطرار است كه موجب استثمارهاى بزرگ مىشود . وقتى قدرت اقتصادى در اختيار افراد معدودى بود آنچنان بر طبقه كارگر زندگى تنگ مىشود كه هميشه اضطراراً كار خود را به قيمتى نازل مىفروشد ، يعنى هميشه مورد استثمار طبقه كارفرما قرار مىگيرد . فيليسين شاله در جزوه سرمايه دارى و سوسياليسم صفحه 35 مىگويد :
منحصر شدن داراييها به اشخاص معدودى در به كار واداشتن كارگران آزاد همان تأثير را داشته است كه شلاق در غلام . رنجبر كه چيزى ندارد مجبور است فوراً مشغول كار شود و الا از گرسنگى خواهد مرد ، لكن او بدون ابزار توليد و سرمايههايى كه به سرمايهدار تعلق دارد نمىتواند كار بكند ، لذا مجبور است براى سرمايهدار كار بكند ، يعنى قسمت عمده محصول كار خود را به او واگذار نمايد .
از فروش كار كارگر كه بگذريم ، تراستها كه فروش كالايى را در انحصار خود قرار مىدهند مصرف كننده را استثمار مىكنند ، يعنى زيادتر از قيمتى كه در صورت عدم انحصار در اختيار مصرف كننده قرار مىگرفت از مصرف كننده مىگيرند . ايضاً « شاله » در صفحه 53 درباره تراست مىگويد :
دو عيب بزرگ دارد : اولًا بيشتر از بنگاههاى كوچك بر كارگران فشار مىآورد ؛ ثانياً به واسطه برقرار ساختن قيمتهايى كه مورد نظر خود او است مصرف كنندگان را زيادتر استثمار مىنمايد .
ايضاً در صفحه 28 و 29 مىگويد :
او ( كارگر ) ناچار خواهد بود بدون فكر و اختيار مانند يك ماشين كار كند .
اين كار ناگوار و پرزحمت عضلات او را فرسوده مىسازد ، سلامتى او را از بين مىبرد ، فهم و شعور او را كم مىكند ، روزگار او را سياه مىگرداند . در
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 558
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٥٨