تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
اين قبيل است . در اسلام شكستن سكه تقلبى و از بين بردن كتاب تقلبى واجب است . البته خريد و فروش آنها براى كسانى كه قدرت تفكر و تجزيه و تحليل دارند مانعى ندارد اما براى كسانى كه فاقد اين قدرتند صحيح نيست . امروز به نام آزادى عقيده و فكر ، نشر هر كتابى و خريد و فروش هر كتابى را صحيح مىدانند ، اما اسلام اين راه درآمد را به روى پيروان خود بسته است . تدليس ماشِطه و نجش از اين قبيل است . مدح مَنْ لايَستَحِقُّ المدح از اين قبيل است . كهانت نيز از اين قبيل است ، بلكه تحريمِ ساختن و مبادله مجسمه نيز از اين قبيل است ولو آنكه جنبه حريمى و مقدّمى دارد . . ج . تقويت دشمنان به هر نحوى باشد از اين نوع است . بيع سلاح به اعداء دين ، بلكه هرگونه خريد و فروشى كه سبب شود دشمن ، قوى و دوست ضعيف شود در اسلام ممنوع است . اگر خريد و فروشى سبب شود كه بنيه نظامى يا اقتصادى يا فرهنگى دشمن قوى و متقابلًا بنيه نظامى ، اقتصادى ، فرهنگى خودى ضعيف شود ممنوع است . فروش نسخ خطى قيمتى به آنها از اين قبيل است . فروش موادى از قبيل نفت به آنها از اين قبيل است . موارد زيادى اهل اطلاع در اين زمينه مىتوانند پيدا كنند . . د . تحصيل درآمد از راه توليد يا خريد و فروش و مبادله موادى كه استعمال آنها براى بشر زيان دارد و يا فايده‌اى ندارد و از نوع هوسهاى كودكانه است . مبادله شراب ، اعيان نجسه ، آلات قمار و غش از اين قبيل است . . ه . پاى ماده مضرى در كار نيست ، بلكه نوع كارى كه فرد در مقابل آن واقع مىشود بيهوده يا مضر است ، مثل لهو و غنا يا قمار يا قيادت يا هجو مؤمن . . و . نوع ديگر كارى است كه از نظر اسلام فوق مسائل اقتصادى است ، از قبيل اجرت در قضاوت ، تعليم دين و قرآن ، اجرت بر اذان يا افتاء . اذان شعار است ، شعار راستى و ايمانى ، پيام دل است به دل ؛ اين زشت است كه كسى پول بگيرد و بگويد : اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ ؛ اين كار فروشى نيست ، همچنانكه از نظر اسلام سربازى نيز مزدورى نيست ، اجبارى هم نيست ، قصد قربت مىخواهد . حتى بيع مصحف . اين گونه كارها بايد بلاعوض صورت گيرد ولى بودجه عامل از بيت المال تأمين شود . بعضى علت حرمت اجرت [ در اين موارد را ] تضاد اجرت با قصد قربت دانسته‌اند ، ولى به عقيده ما اين است كه اين گونه كارها را اسلام فوق مبادله و خريد
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 554 | مرتضى مطهرى