جامعه به كار افتد . اين امر را ما در روسيه مشاهده مىكنيم كه در آنجا مالكيت اشتراكى روسى در خدمت جامعه نيست بلكه در خدمت قدرت ملى است . اينچنين وضعيتى در تمام كشورهايى كه در آنها مالكيت دولتى اشتراكى جانشين مالكيت فردى شده به چشم مىخورد . مالكيت اشتراكى ابزار توليد كه سوسياليستهاى قرن نوزدهم با شدت خواستار آن بودند امروز يا به مرحله عمل درآمده و يا در شرف انجام شدن است ، لكن مالكيت اشتراكى ابزار توليد به جاى آنكه به خدمت جامعه درآيد مورد استفاده قدرت ملى قرار گرفته و بدين جهت استثمار انسانها برقرار مانده است .
اين جملهها انسان را به ياد گفته سعيد رمضان مىاندازد كه مىگويد :
« سوسياليسم نتوانسته در شوروى خوشبختى ايجاد كند هر چند قدرت ايجاد كرده است . » .
اگر مقصود ژرژ بورژن و پير ريمبر ، نويسندگان كتاب سوسياليسم ، اين است كه مالكيت اشتراكى در شوروى جنبه ملى دارد نه جنبه عمومى و انتر ناسيوناليستى ، مىگوييم در آنجا حتى اينطور هم نيست و اينكه خودتان مىگوييد در آنجا هنوز استثمار انسانها موجود است دليل بر اين است كه قدرت آنجا و خوشبختى آنجا قدرت ملى نيست ، پس چرا نام آن را قدرت ملى مىگذاريد ؟ اگر مقصود اين است كه در آنجا مالكيت فردى و طبقاتى تغيير شكل داده و تحت عنوان مالكيت اشتراكى طبقه خاصى مالك همه چيزند و استثمار مىكنند و آنها همان افراد حزب مىباشند و ساير مردم مستثمَر آنها مىباشند ، مطلب درستى است ؛ ولى اين را بايد شكست سوسياليسم مادى ماركسيستى در همه جاى دنيا ناميد . سوسياليسم ماركس هرگز جامه عمل نخواهد پوشيد ، هرگز قادر نخواهد بود كه جامعه را كه طبعاً افرادى ضعيف و قوى و باهوش و كم هوش دارد تنها با تغيير سيستم و شكل اجتماعى و اقتصادى خوشبخت بكند و جلوى استثمار افراد را بگيرد . خوشبختى اجتماع و ريشه كن كردن استثمار متوقف به دو شرط است : يكى سازمان صحيح اجتماعى و مقررات و قوانين عادلانه ، و ديگر حكومت يك قدرت معنوى و تسلط يك نيروى غير مادى بر وجدانها .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 539
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٣٩