ديگرى به وجود آوردهاند ، دليلى ندارد كه اين امر در مورد سيستم كاپيتاليسم صدق نكند . . . اين سيستم هم در حين تحول مىبايست سيستم ديگرى به وجود آورد . اين نتيجهاى است كه مىتوان با توجه به گذشته درباره آينده به دست آورد . ولى بدين نتيجه گيرى هم احتياجى نيست ؛ كافى است رژيم كاپيتاليستى مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد و درباره قوانين حاكم بر آن تحقيق به عمل آيد تا معلوم شود كه در بطن كاپيتاليسم شرايط تغيير شكل آن مهيا مىگردد .
در اينكه رژيم كاپيتاليستى ثابت نخواهد ماند بدون اينكه تعديلات كلى در آن به عمل آيد ، شكى نيست . در اينكه هر جامعه نامتعادلى قابل بقا نيست و بايد به تعادل بازگشت كند ( مانند هر تركيب نامتعادل ديگر ) و در هر موجود زنده و از آن جمله اجتماع خاصيت رجوع به تعادل هست ، و نيز در اينكه تغيير و تكامل ابزار توليد تعادل را بهم مىزند و گاهى سبب تغييرات ديگر مىگردد و بايد مراقب اين تغييرات بود ، باز هم نبايد ترديد كرد ؛ اما آيا اين تغيير شكل جاودانه است و جبراً هر رژيمى بايد جاى خود را به رژيم ديگر بدهد و هيچ رژيمى را نبايد يك رژيم ثابت فرض كرد ، مطلبى است كه سوسياليستها درباره خود سوسياليسم از آن حرفى نمىزنند .
آيا در مقابل كسى كه بگويد : « كليه سيستمهاى اقتصادى در حين تكامل سيستمهاى ديگرى به وجود آوردهاند ، دليلى ندارد كه اين امر در مورد سيستم سوسياليسم صدق نكند » چه جوابى مىتوان داد ؟ اگر سوسياليسم از لحاظ آخر ، آخرين شكل سيستمهاى اقتصادى است و نقطه توقف تبديل سيستمهاست ، چه مانعى دارد كه كسى بگويد طرح اين نقطه آخرى قبل از به وجود آمدن آن ، قرنها پيش ريخته شده و بزرگان بشر هميشه بشر را به عدالت دعوت مىكردهاند و اجراى عدالت در شرايط اجتماعى مختلف از لحاظ شكل و فرم مختلف مىشود نه از لحاظ روح و معنى . مثلًا در حين تكامل ابزار توليد ، فى المثل روح عدالت حكم مىكند كه اين ابزار ملى و عمومى باشد . خلاصه اگر سوسياليسم را پديده بدانيم ، ناچاريم آن را مردنى و از بين رفتنى بدانيم ، ولى اگر آن را قانون ولو قانون حقوقى بدانيم ، مىتوانيم مدعى جاودانه بودن آن بشويم .
به هر حال يكى از مسائل اختلاف نظر ما با سوسياليستهاى ماركسيست اين
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 536
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٣٦