معتدل اجتماعى - خواه ناخواه به او منتهى مىشود از راه اينكه راه حل ديگرى براى مشكلات كاپيتاليسم جز بهم ريختن مبانى حقوقى آن نيست . اولًا اينكه كاپيتاليسم خواه ناخواه به سوسياليسم منتهى شود و نتواند به حيات خود ادامه دهد ، هرچند مورد ادعاى سوسياليستهاست ولى عملًا خلاف آن ديده شده است ، پس صد درصد مورد قبول نيست . آرى ، از نظر ما هر انحرافى آخر كار بايد به اعتدال گرايد . و ثانياً چرا علمى بودن سوسياليسم فقط از اين راه باشد كه قوانين انهدام كاپيتاليسم و انجراء قهرى به مالكيت اشتراكى ابزار توليد را بيان مىكند ؟ چرا از راه حقوقى و مبانى طبيعى اجتماع انسانى نباشد ؟ از نظر اول آنقدر علمى است كه كاپيتاليسم علمى است ؛ آنقدر درست است كه كاپيتاليسم در ظرف خود درست است ؛ آنقدر حق و قابل دفاع است كه كاپيتاليسم در مرحله خود قابل دفاع است ؛ و چنان كه قبلًا گفتيم بر فرض صحت اين نظريه سوسياليسم علم نخواهد بود ؛ حداكثر اين است كه بگوييم ماركس يكى از قوانين اجتماعى و تاريخى را كشف كرده است ؛ ماركسيسم يك مسلك در فلسفه تاريخ خواهد بود نه يك مسلك اجتماعى . مسئله عمده اين است كه آيا ما سوسياليسم يا هر مسلك اجتماعى بشر را از قبيل ظهور يك حالت خاص و يك پديده طبيعى بدانيم از قبيل حالت « جوجهاى » يا « مرغى » يا « تخم مرغى » ، يا حالت جوانه اىِ يك شاخه و رشد كردن او و شكوفه دادن او و ميوه دادن او ؟ يا بايد آن را از قبيل يك قانون طبيعى ثابت از قبيل قانون تركيبات شيمياوى يا قوانين حياتى و قوانين تكامل بدانيم ؛ و حداقل اين است كه آن را يك علم دستورى بدانيم نه علم توصيفى و بيانى .
از نظر ما زندگى اجتماعى بشر يك سلسله قوانين ثابت دارد كه همان قوانين ، قوانين تكامل زندگى بشرى است . گذشته از عوامل ناخودآگاهى كه بشر را به سوى تكامل قهراً هدايت مىكند - مانند تكامل صنعتى ابزار توليد و غيره - خود بشر نيز بايد يك راه علمى را با دستور و برنامه و اختيار اجرا كند . آيا نمىتوان براى جامعه بشرى فرمولهاى ثابت هدايت كننده و پيش برندهاى قبول كرد كه بشر با برنامه و انديشه و اراده بايد آن را عملى سازد ؟ ! .
جبر تاريخ به شكلى كه ماركسيستها گفتهاند مورد انكار سوسياليستهاى ديگر است و ما اصل جبر تاريخ را قبول داريم ولى نه به صورت جبر اقتصادى بلكه به صورت جبر فلسفى .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 542
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٤٢