تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
صفحه 17 : . . . ابزار توليد نبايستى فقط در خدمت يك جمع محدود يا در خدمت يك ملت باشد و به منظور حفظ برترى اين جمع يا ملت مورد استفاده قرار بگيرد « 1 » . مفهوم مالكيت اجتماعى اين است كه ابزار توليد بايستى در خدمت اجتماع انسانها يا جامعه انسانيت به كار رود . به عبارت ديگر مالكيت اجتماعى مالكيت نيست و فقط وسيله ساده‌اى است در خدمت انسان و تمدن . از طرف ديگر عبارت « توليد به منظور استفاده و نه به منظور سودجويى هدايت شود » ( كه در عبارت برتراند راسل بود و قبلًا گذشت ) براى تعريف جامعه سوسياليستى كافى نيست . محصول توليدى همه كشورها امروزه لااقل در زمينه صنايع اصلى يك محصول مصرفى است ولى استفاده و مصرف جنگى ؛ اقتصاد دولتى هم كه صفت مشخصه قرن ماست - همچنانكه بعداً خواهيم ديد اقتصاد مصرف است نه سودجويى . اين هم اقتصادى است كه در آن نيروى محركه توليد ، ديگر سودجويى نيست بلكه احتياج است ، منتها اين احتياج از آنِ مردم نيست و احتياج ملى است . هدف سوسياليسم اين است كه توليد به نفع عامه مردم و در خدمت انسان و تمدن قرار گيرد ، و تاكنون سوسياليسم نتوانسته كه اين هدف را تأمين كند . عليهذا از
هامش
( 1 ) سوسياليستها همين قدر مىگويندافزار توليد نبايستى در خدمت يك جمع محدود يا يك ملت باشد ، بايد در اختيار همگان قرار گيرد ، اما نمىگويند چرا ؟ اگر كسى از آنها بپرسد در صورتى كه مالك ابزار توليد از طريق مشروعى آن را مالك شده است و تصاحب كرده است ، يعنى از همان طرقى كه خود سوسياليستها مالكيت فردى را مشروع مىدانند ، به چه دليل و به چه مجوزى اجتماع حق دارد آن را از صاحب اصلى انتزاع كند ؟ حداكثر آنچه گفته‌اند فرضيه ارزش اضافى و ثبات سرمايه و تغير نيروى كار است كه مدعى هستند سود و اضافه ارزش محصول نيروى كارگر است . اولًا ما قبلًا اثبات كرديم كه فرضيه ارزش اضافى ماركس و تقسيم سرمايه به ثابت و متغير صحيح نيست . ثانياً لازمه اين نظر اين است كه سود سرمايه‌دار نامشروع است ؛ اما به چه دليل ابزار توليد بايد از سرمايه‌دار منتزَع و به اجتماع داده شود ؟ بلكه حداكثر اين است كه سرمايه سرمايه‌دار را بايد به خود برگرداند و ارزش اضافى را به كارگر داد . اين كه سوسياليسم نيست ؛ سوسياليسم آن است كه بتواند مالكيت ابزار توليد را از روى دليل حق اجتماع معرفى كند .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 540 | مرتضى مطهرى