تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
يازدهم : نظريه « ارزش هر چيز مساوى كارى است كه صرف توليد آن چيز شده است » نقش فعال طبيعت را كه قادر است دهها و بلكه صدها برابر كارى كه صرف آن مىشود توليد كند و به تعبير قرآن شريف : كَمَثَلِ حَبَّةٍ انْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فى كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةَ حَبَّةٍ « 1 » مورد غفلت قرار داده است . حداكثر اين است كه نظريه « ارزش كار » در مورد طبيعت مرده و مصنوعات جمادى مثل خانه و كارخانه و كفش و كلاه و غيره صادق باشد ؛ در مورد طبيعت زنده صادق نيست . طبيعت زنده - همان طورى كه فيزيوكراتها گفته‌اند - بيش از مقدارى كه صرف آن مىشود نتيجه و بار مىدهد « 2 » خصوصاً شاهكارهاى طبيعت . آيا مىتوان گفت لزوماً ارزش گوشتى كه در بدن يك كرّه اسب و يا اسب قيمتى هست معادل است با كاه و جو و علفى كه حيوان خورده است ؟ اين درست مثل اين است كه بگوييم ارزش يك اندام زيبا و يك چشم و ابرو و چهره دلربا معادل است با خرجى كه صرف توليد آن شده است ، در صورتى كه بشر حاضر است ميليونها ريال صرف آن كند و اگر مانند خواجه حافظ بىپول باشد بگويد :
شهرى است پركرشمه و خوبان ز شش جهت * چيزيم نيست ورنه خريدار هر ششم شيراز معدن لب لعل است و كان حسن * من جوهرى مفلس از اين رو مشوّشم
و به همين دليل - همان طورى كه قبلًا گفتيم - هرگز نمىتوان گفت ارزش نيروى كار معادل خرجى است كه صرف توليد آن شده است « 3 » .
هامش
( 1 ) بقره / 261 ( 2 ) همان طورى كه قبلًا اشاره كرديم مطابق نظر بعضى از فلاسفه الهى طبيعت مرده علت اعدادى طبيعت زنده است نه علت ايجابى آن . لهذا مانعى ندارد كه معلول بر علت افزايش داشته باشد . ( 3 ) اين برهان را به اين شكل نيز مىتوان بيان كرد كه با مسئله ارزش اضافى نيز بستگى پيدا كند : اگر « ارزش كار » است آيا هر شىء صاحب ارزش فقط ارزش خود را مىتواند پس بدهد و به غير منتقل كند ، يا قادر است اضافه ارزش بر ارزش واقعى خود ايجاد كند ؟ اگر قادر نيست پس لازم مىآيد تكامل اقتصادى هرگز رخ ندهد و اين خلاف ضرورت است . اگر قادر است ايجاد كند پس ناچار يك موجود مىتواند اضافه ارزش ايجاد كند و در اين صورت نمىتوان فقط اين را به نيروى بازوى انسان اختصاص داد ؛ يا تمام موجودات اين‌طور هستند و يا خصوص طبيعت زنده اين‌طور است و اين يا از آن جهت است كه طبيعت زنده قادر است بيش از مقدار ماده‌اى كه صرف آن شده است نيرو و ماده توليد كند ( طبق نظر صدرالمتألهين ) و يا از آن جهت است كه كار يگانه عامل ايجاد ارزش نيست ، خود طبيعت نيز ايجاد ارزش مىكند و ارزش كار نيست ، كار يكى از علل و عوامل ايجاد ارزش است ؛ ارزش عبارت است از ارج داشتن چيزى و آن تابع فايده و احتياج است از طرفى ، و تابع ندرت و قابليت انحصار است از طرف ديگر .