نقض نظريه « ارزش كار » است . در اصول علم اقتصاد نوشين صفحه 42 مىگويد : « سكه طلا كالايى است داراى ارزش معين . . . » آيا گوهرهاى گرانبهاى جهان از آن جهت گرانقيمتاند كه كار بيشترى روى آنها صورت گرفته است ؟ آيا ارزش درياى نور و كوه نور به علت كار زيادى است كه روى آنها صورت گرفته است ؟ .
چهارماينكه پس چرا يك كالا با ورود كالاى جديدِ مفيدتر و موافق سليقهتر از لحاظ زيبايى و غيره يك مرتبه از ارزش مىافتد ؟ خواه آنكه كالاى جديد از لحاظ جنس با كالاى قديم متفاوت باشد ، مانند جوراب نخى و جوراب نايلون ، و يا در كالاى جديد ابتكارى صورت گرفته كه او را مفيدتر كرده است ، مانند ابتكارهاى گوناگونى كه در لوازم صنعتى از قبيل اتومبيل صورت مىگيرد « 1 » پنجم : دو نفر با هم و به اندازه هم كارى را صورت مىدهند ولى يكى از آنها به واسطه ابتكار ذاتى آن كار را به نحو احسن صورت مىدهد و كارش ارزش بيشترى پيدا مىكند .
ششم : بسيارى از چيزها بدون آنكه بشر كارى روى آنها صورت بدهد ارزش و ماليّت و قيمت دارند ، مانند ماهيها و چوبهاى جنگلى و ميوههاى جنگلى و دواهاى صحرايى . قيمت آنها با زحمتى كه براى تحت اختيار قرار دادن آنها كشيده مىشود متناسب نيست ؛ بلكه بعضى از آنها را زورمندها يا دولتها تنها كارى كه كردهاند اين است كه مانع استفاده عموم شدهاند .
هفتم : گاهى براى دو محصول طبيعى مثل جو و گندم به اندازه هم انرژى صرف مىشود و معذلك ارزش آنها با هم متفاوت است . اگر گفته شود به حكم قانون طبيعى « تلاش كمتر براى سود بيشتر » محال است كه بشر با توجه به اينكه از دو كار يكى از آنها سود بيشترى دارد انرژى خود را صرف كار كم سودتر بكند ، چگونه ممكن است به توليد جو - در مثال بالا - بپردازد ؟ جواب اين است : اين در صورتى است كه شرايط از هر جهت براى هر دو كار مساوى باشد . ولى گاهى به واسطه شرايط مكانى يا زمانى ، در جايى يا زمانى كه مىشود به توليد محصول كم سودتر
هامش
( 1 ) همچنين يك اتومبيل به صرف اينكه چند ماه كار كرد و از دست اول بودن خارج شد ، در حدود ربع و يا ثلث قيمتش كاهش مىيابد ، در صورتى كه از مقدار كار مجسم هرگز به آن اندازه كاسته نشده است ، به عبارت ديگر يك صدم آن هم استهلاك نشده است ، چرا ؟ چون دست اول بودن و بكر بودن ، براى روح متجمل و خودپرست بشر ارزش خاصى دارد .