است « 1 » ، آن هم يكى از علل ايجاد ارزش است نه علت منحصره ؛ يعنى كار سبب مىشود كه شىء ، مفيد و رافع احتياج بشود و به حالتى درآيد كه مفيد به حال بشر باشد ؛ و اگر شىء فى حدذاته چنين بود يا اينكه بشر قادر بود با خواندن يك ورد شيئى را به آن حالت درآورد ، باز آن شىء داراى ارزش مىشد به شرط آنكه به شكلى باشد كه در دسترس همه نباشد و قابليت اختصاص و انحصار داشته باشد . و اما علت اينكه چيزى كه كار بيشترى روى آن صورت گرفته ارزش بيشترى دارد از چيز ديگرى كه كار كمترى روى آن صورت گرفته با آنكه هر دو مفيد و مورد احتياج و به يك اندازه در دسترس مىباشند اين است كه آن چيزى كه كار بيشترى لازم دارد ، مثل چرخ خياطى ، بالقوه از چيزى كه كار كمترى لازم دارد ، مثل قيچى ، كميابتر است ، زيرا فرض اين است كه ايندو را كار بشر داراى ارزش مىكند يعنى آنها را به حالت مفيد درمىآورد ، ولى از طرف ديگر بشر تابع قانون اخفّ و اسهل است ، هميشه به دنبال اين است كه چيزى را داراى ارزش كند يعنى به صورت شىء مفيد درآورد كه كار كمترى بخواهد . پس آمادگى بشر براى اين گونه كارها بيشتر است و در درجه اول است و به ترتيب آسانى و سختى آمادهء كارهاى ديگر است و تنها با بالا بودن قيمت است كه مىتوان جلوى نايابى آن را گرفت .
غير از اخفّ و اسهل بودن ، بى خطر بودن ، شريف و مطابق وجدان بودن ، ايضاً مطابق ذوق يا عادت شخصى بودن نيز مؤثر است . چرا جنس قاچاق گران است ؟
چون بازى با جان است . چرا كارهاى بىشرفى پول زيادتر مىبرد ؟ چون منفور طبع است . چرا بعضى كارها با همه سختى فراوان است ؟ چون مردم عادت كردهاند و يا اينكه با ذوق عدهاى سازگار است .
پس نقضى كه از طرف طرفداران اصل « ارزش كار » بر نظريه « ارزش مساوى است با مفيد بودن و در دسترس نبودن » يا « قانون عرضه و تقاضا » نقل كرديم وارد نيست .
سوماينكه اگر ارزش بستگى دارد به مقدار كار ، پس علت گرانى « احجار كريمه » چيست ؟ فلزات قيمتى نيز همينطور . خود طلا كه پول اصلى است مادهء
هامش
( 1 ) به عبارت ديگر ارزش هر شىء ناشى از اثرى است كه بر آن شىء مترتب مىشود نه از علتى كه آن را ايجاد كرده است ، خواه آن علت كار باشد يا غير آن . البته اثر داشتن به تنهايى علت ارزش نيست ، ندرت و تحت انحصار بودن نيز ، هم در اصل ارزش هم در درجه ارزش دخيل است .