تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
كه بسيارى از چيزهاى ديگر را اعتبار مىكند ، مثلًا رياست و مرئوسيت و زوجيت و ممكن است عكس آنها يا عدم آنها را نيز اعتبار كند ، در مورد ارزش نيز چنين است . اين نظر نقطه مقابل نظر سابق است . اين نظر نيز باطل است . هر چند در مورد پول و خصوصاً پول كاغذى شايد بتوان گفت ارزش اعتبارى دارد ، اما در مورد همه اشياء نمىتوان گفت كه ارزشها اعتبارى و قراردادى است . ارزش و ماليّت و همچنين مراتب ارزش نه ذاتى اشياء است به معنى اينكه يك صفت واقعى شىء فى نفسه و قطع نظر از انسان باشد ، و نه اعتبارى است به معنى اينكه قراردادى محض باشد و با حالت واقعى اشياء بىارتباط باشد ؛ بلكه صفتى است كه از طرفى با حالت واقعى شىء مربوط است ، يعنى با خاصيت تكوينى اشياء به حسب جنس و ماهيت و يا به حسب صفت عرضى يا عارضى آنها مربوط است و اشياء به واسطه اثرى كه بر آنها مترتب است داراى ارزش مىشوند ( نه به واسطه عملى كه در ايجاد آنها صورت گرفته است ) ، و از طرفى ديگر با انسان مرتبط است ، يعنى ارتباط با انسان است كه منشأ انتزاع اين صفت مىشود . از اين نظر ارزش نظير مفيد بودن و يا ملايمت است كه يك صفت اضافى است ولى در عين حال عين مفيد بودن و ملايمت نيست ، زيرا مفيد بودن و ملايمت با انسان ، قابل كم و بيش شدن و بالا و پايين رفتن نيست اما ارزش اين‌طور نيست ، ارزش و قيمت و ماليّت و بها - يا هرچه ديگر اسم بگذاريم - نوساناتى پيدا مىكند و مسلّماً اين نوسانات مربوط به مفيد بودن نيست . درجه مفيد بودن نوسان پيدا نمىكند . عرضه و تقاضا در مفيد بودن اثر ندارد ولى در ارزش و قيمت اثر دارد . ولى از اين اشكال مىتوان جواب داد به اينكه ارزش يك صفت واقعى است ولى نه به اعتبار اشياء فى نفسها بلكه به اعتبار اشياء براى انسان ؛ و البته ارزش مساوى با مفيد بودن نيست بلكه ارزش مساوى است با مفيد بودن و احتياج انسان ، و چون احتياج انسان به نوع كالاست نه به شخص ، به هر اندازه كه وفور و عرضه زياد شود احتياج به شخص كالا كمتر مىشود و از ارزش مىافتد تا درجه‌اى كه اگر مانند هوا همه جايى شود به كلى از ارزش ساقط مىشود . وفور و عرضهء زياد از قبيل توسعه سطح اتكاء جسم است كه هرچه بيشتر شود قوه ثقل تقسيم مىشود و هرچه كمتر شود فشار قوه ثقل متوجه به يك نقطه مىشود . اين قوه همان قوه توجه و خريد