مساوات ارزش و كارِ مصرف شده در مورد صنعت صادق باشد در مورد طبيعت صادق نيست ؛ طبيعت همانطور كه فيزيوكراتها گفتهاند قادر است كه چندين برابر كارى كه صرف آن شده است ثمر بدهد . هرگز نمىتوان گفت الزاماً قيمت كرّه اسب مساوى خرجى است كه صرف آن شده است ، و يا قيمت گوشت و نيروى عضلانى خصوصاً در اسبهاى دونده مساوى كاه و جوى است كه صرف آن اسب شده است ؛ همچنانكه عكس قضيه نيز صادق است ، يعنى بعضى اسبها يا قاطرها و گوسفندها هستند كه به اصطلاح به خرجشان نمىارزند .
ظاهراً علت اينكه قيمتها تدريجاً در طول تاريخ بالا مىرود و ارزش پول كم مىشود ، قدرت طبيعت بر توليد بيشتر از مقدار كارى است كه صرف آن مىشود كه تدريجاً بر محصول و قدرت خريد مىافزايد . ( بايد تأمّل بيشترى بشود . ) .
به هر حال نظر بالا مبتنى بر اينكه « قانون مفرغ » از نظر خريد كارفرما يك قانون عادلانه است - آنطور كه لازمه نظر ماركسيستهاست - سخن نادرستى است . .
ثالثاًهيچ گونه توضيحى نمىدهد كه چرا نيروى كار اين امتياز را از ساير كالاها دارد كه قدرت ايجاد ارزش اضافى در او هست ؟ همين قدر مىگويد : « اين كالاى ممتاز » . اين امتياز به چه جهت و روى چه فلسفهاى پيدا شد ؟ به عقيده ما اولًا اين خصوصيت در همه كالاها كم و بيش هست ، در سرمايه نيز اين خصوصيت هست ؛ و ثانياً اين خصوصيت و امتياز در خصوص نيروى كار از آن جهت است كه مربوط است به طبيعت زنده . طبيعت زنده مولّد است ، يك بر صد محصول مىدهد . به قول بعضى فلاسفه الهى طبيعت مرده از لحاظ مقدّميّت در طبيعت زنده ، مُعدّ است نه علت ايجابى . .
رابعاًچرا بايد تمام سود كارخانه را منحصراً از كار كارگر بشماريم ؟ اين سود در اثر همكارى كارِ به اصطلاح زنده و كارِ به اصطلاح مرده پيدا مىشود ؛ يعنى سود جديد مولود و فرزند اين پدر و مادر است ؛ هر دو در اين فرزند شريكند . بلى ، در مواقع خاصى ارزش اضافى مربوط به كارگر است . مثلًا خطاط يا نقاشى فقير كه وسائل در اختيار ندارد و گرسنه است نمىتواند ايجاد اثر كند ؛ يا مؤلفى كه وسائل طبع و نشر در اختيار ندارد يا فقير است و براى مدت تأليف احتياج دارد بالفعل به پول ، و از آن طرف خريدار ، يعنى كسى كه قوه خريد داشته باشد يا كسى كه از سود اين معامله آگاه باشد ، منحصر به فرد است و يا خريداران همدست شده جلوى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 473
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٧٣