ثابت و بدون تغيير و در حال سكون نيستند . . . پس زمان « كار اجتماعاً لازم » براى توليد يك كالاى معين نيز به حسب اين عوامل تغيير مىيابد .
اولًا اگر كار پايه ارزش است دليل ندارد كه كار شخصى پايه ارزش نباشد و كار اجتماعاً لازم پايه ارزش باشد كه خلاصهاش اين است : « كارهاى مختلف از [ نظر ] مقدار حجم و مقدار زمان كه داراى ارزشهاى مختلفى غيرمتناسب با حجم كار و زمان كار مىباشند ، همه را با هم جمع كرده و بهاى مجموع را بر آنها تقسيم كنيم . »
اگر بگوييد هرج و مرجى كه عرضه و تقاضا در اقتصاد مبادلهاى ايجاد مىكند سبب مىشود كه تناسب حجم كار و بهاى آن به هم بخورد ، جواب مىدهيم هرگز چنين نيست ؛ اينكه دو جفت جوراب متساوى از لحاظ ارزش استعمال و مختلف از لحاظ صرف انرژى ، در بازار قيمت مساوى دارند نمىتوان گفت معلول هرج و مرج بازار است .
ثانياً : اعتراف به اينكه تكنيك اجتماع و خبرگيها و چابكيها متغير است و در نتيجه معدل زمان كارها ، يعنى زمان كار اجتماعاً لازم ، متغير است خود مىرساند كه اجتماع هيچ گونه بستگى به زمان كار ندارد ، يعنى ما زمان كار لازم نداريم ، نه زمان كار شخصاً لازم و نه زمان كار اجتماعاً لازم ؛ آنچه اجتماع به آن احتياج دارد مقدار معينى كالاست كه مساوى تقاضاها و احتياجات مردم باشد ، خواه آنكه آن كالاها را كار بشرى ايجاد كرده باشد و خواه طبيعت و خواه فى المثل ورد و جادو ، و خواه آنكه آن كالا در زمان بسيار قليل توليد شده باشد و خواه در زمان طولانى . به هر حال آن چيزى كه بها را تعيين مىكند نه مقدار كار شخصى و نه مقدار كار لازم اجتماعى - كه به هر حال متغير است - نيست ؛ و البته عرضه و تقاضا به معناى نسبت خاص عددى نيز نيست ، بلكه [ تعيين كننده بها ] تقاضا و سطح توافق با اصول تنظيم كننده رفتار بشرى در زمينه رقابت است .
در صفحه 30 پس از آنكه توضيح مىدهد كه بهاى آلومينيوم تا نيمه قرن 19 فوق العاده زياد بود اما حالا ارزان مىباشد زيرا به واسطه به كار بردن الكتريسيته به سهولت ( با كار بسيار كم ) استخراج مىشود ، مىگويد : .
اين تجربه و مثال به خوبى نشان مىدهد كه تعريف و تعيين بها به واسطه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 454
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٥٤