دوم شدهاند ، يعنى اينكه ممكن است دو كارگر يك نوع محصول تحويل اجتماع دهند ، مثلًا هركدام يك جفت جوراب ، ولى يكى با صرف انرژى بيشتر در زمان بيشتر و يكى با صرف انرژى كمتر در زمان كمتر ؛ پس چرا ارزش آنها مساوى نيست ؟ .
اما اشكال را به اين صورت طرح نمىكند ، رندانه از صورت اشكال خارج كرده به شكل ديگر طرح مىكند ؛ مىگويد : .
اگر سه نفر سه جفت جوراب ببافند ، يكى در شش ساعت ، ديگرى در چهار ساعت و سومى در دو ساعت ، اگر بهاى ساعت كار دو ريال باشد ، آيا مىتوانيم چنين نتيجه بگيريم كه حتماً جوراب باف اوّلى يك جفت جوراب خود را به دوازده ريال ، دومى به هشت ريال ، سومى به چهار ريال خواهد فروخت ؟ البته خير ، زيرا اگر جوراب باف اوّلى موفق شود يك جفت جوراب خود را به دوازده ريال بفروشد ، دو جوراب باف ديگر هرگز حاضر نخواهند شد . . .
خلاصه در اينجا موضوع عرضه و تقاضا را پيش مىكشد و بالاخره مىگويد : .
بهاى جوراب نه بر حسب كار جوراب بافى كه در كمترين مدت توليد مىنمايد ، و نه بر حسب كار جوراب بافى كه در اكثر مدت توليد مىنمايد تعيين مىگردد . . . بلكه به واسطه « كار متوسط » كه از نظر كليه اجتماع براى توليد آن كالا لازم مىباشد تعيين مىشود . اين كار متوسط را در اصطلاح « كار اجتماعاً لازم » مىنامند .
آنگاه در آخر صفحه 27 مىگويد : .
بنا بر آنچه گذشت كار اجتماعاً لازم به واسطه تكنيك متوسط اجتماع و چابكى متوسط و خبرگى متوسط كارگر و نيز شرايط متوسط كار تعيين مىگردد ؛ ولى از طرف ديگر تكنيك اجتماع ، خبرگى كارگر و شرايط كار ،
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 453
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٥٣