اين نتيجه اين عيب حاصل مىشود كه اگر در حقيقت قبول كنيم ارزش يك كالا به واسطه وقتى كه براى توليد آن مصرف شده تعيين مىگردد ، بنابراين هر قدر كارگر تنبلتر و ناماهرتر باشد البته براى توليد يك كالا وقت بيشتر مصرف مىكند و بدين جهت بيشتر ارزش ايجاد مىنمايد « 1 » فرض كنيم يك جوراب باف يك جفت جوراب را در شش ساعت مىبافد ؛ جوراب باف ديگر همان جوراب را در چهارساعت ، و جوراب باف سومى همان جوراب را در دو ساعت مىبافد . اين اختلاف از طرفى به ابزار كار و از طرف ديگر به مهارت و تند وتيزى كار اين سه نفر جوراب باف بستگى كامل دارد . . . بالنتيجه اگر شرايط تعادل اجتماعى بجا بماند ، يعنى عرضه و تقاضا معادل باشند ، فقط در اين حالت ، فرضيه ما - كه عبارت از فروش يك جفت مطابق ارزش ذاتى است - صحيح مىباشد . . .
يكى از مسائل اين است كه آيا كار يك ارزش ذاتى دارد كه قطع نظر از هر قراردادى مساوى است با مقدار معينى كار ديگر و بالاخره با مبلغى پول كه معرف آن ارزش ذاتى است ؟ و يا ارزش ذاتى وجود ندارد و بالاخره بايد با قرارداد و تراضى ، ارزشها تعيين شود ؟ و اگر ارزش ذاتى در كار هست آيا راهى كه در بالا ذكر شد براى تعيين آن كافى است ؟ كه خلاصهاش اين است : « اجتماع تقاضاى مقدارى معين كار دارد ، اين مقدار معين را تعدادى كارگر انجام مىدهند ولى در زمانهاى مختلف . گاهى كار ، كمتر از احتياج است و به پول گزافى به فروش مىرسد ، و گاهى زيادتر از احتياج است و به قيمت نازلترى به فروش مىرسد . بالاخره نوسانات به آخر مىرسد و تعادل برقرار مىگردد و قيمت واقعى مشخص مىشود . واحد اندازه گيرى زمان است . بايد ديد زمان متوسط كه براى هر واحد مصرف شده چقدر است و روى آن زمان قيمت معين مىشود . » ايرادى كه بر اين [ بيان ] وارد است اين
هامش
( 1 ) بعلاوه لازم مىآيد انواع كارها يك قيمت داشته باشد ، مثلًا عملگى و حسابدارى و شاگرد صنعتگر و شاگرد نانوا ، و حال آنكه بعضى از اين كارها را بعضى استعداد دارند و بعضى ديگر فاقد اين استعداد مىباشند ؛ يعنى كار را فقط از لحاظ صرف انرژى نبايد در نظر گرفت ، صرف انرژى در كار هر حيوان باربر هم هست . در كار انسان ، عمده ، سليقه و ذوق و استعداد مخصوص است كه مردم فطرتاً و طبيعتاً نامتساوى هستند .